تحلیل‌های روزانه سیاسی و اقتصادی

می 5, 2008

وضعیت آزادی مطبوعات در جهان

دسته: سیاست, مطبوعات — alihemmati @ 11:42 ق.ظ
Tags:

گزارشگران بدون مرز در گزارش خود گفته شده است در سال گذشته (سال ۲۰۰۷) دست‌کم ۸۶ روزنامه‌نگار در ۲۱ کشور جهان به هنگام کار و یا به‌خاطر کارشان به‌عنوان روزنامه‌نگار جان خود را از دست داده‌اند. در همین‌سال، ۶۷ روزنامه‌نگار در ۱۵ کشور ربوده شده و بیش از ۸۸۷ نفر نیز بازداشت شده‌اند که جرم‌شان تنها فعالیت روزنامه‌نگاری بوده است. گزارشگران بدون مرز نوشته است: سال ٢٠٠٧، سالی پرخشونت در همه‌ی زمینه‌ها بود. اول به‌خاطر شمار بالای روزنامه‌نگاران جان‌باخته و دوم، به‌دلیل تصمیم‌های سخت‌گیرانه برخی دولت‌ها در قبال آزادی بیان. سازمان گزارشگران بدون مرز می‌گوید، شمار کشورهای خطرناک برای کارکنان رسانه‌ها در جهان بیشتر شده‌اند. پس از پنج سال عراق همچنان کشور خطرناک برای روزنامه‌گاران است. تقریبا هر هفته یک گزارشگر عراقی عامدانه به قتل رسیده و یا قربانی حمله‌ای انتحاری شده است. در تنش‌های داخلی در سومالی و مناطق فلسطینی، خبرنگاران داخلی و خارجی از هر طرف متهم به “جاسوسی” برای رقیب می‌شوند. در سریلانکا روزنامه‌نگاران در معرض ضربات از سوی ببرهای تامیل، ارتش سریلانکا و شبه نظامیان تحت کنترل آن هستند. در افغانستان کشتی روزنامه‌نگاران به گل نشسته است و کسانی که در منطقه قبایلی این کشو فعال‌اند در ناامنی دائم بسر می‌برند. در ناآرامی‌های چاد و نیجر، گزارشگرانی که قصدشان نشان دادن واقعیات اسفبار این مناطق است در معرض انتقام‌‌گیری قرار دارند. گزارش سالانه‌ی گزارشگران بدون مرز، یک بخش تفصیلی نیز راجع به وضعیت رسانه‌ها و فعالیت روزنامه‌نگاران در ایران دارد. گزارشگران بدون مرز می‌نویسد: «رهبران ایران در سال گذشته نیز متهم کردن مطبوعات مستقل وغیر وابسته به نظام را به “وابستگی” به امریکا و یا اروپا متوقف نکردند. این پرونده‌سازی که امری منحصر به روزنامه‌نگاران هم نیست، در خدمت محکوم کردن روزنامه‌نگاران به زندان در دادگاه‌های ناعادلانه و فرمایشی‌ست.»

محمود احمدی نژاد در کنفرانس مطبوعاتی شهر نیویورک که به دعوت کلوپ پرس آمریکا انجام شد مردم ایران را آزاد ترین مردم دنیا نامید. روزنامه نگاران ایران بیانیه داده و شکایت کرده‌اند که منابع تذکرها و توصیه ها به مدیران مسئول روزنامه ها از یکی دو نهاد پیشین فراتر رفته و موضوع های حساس و خطوط قرمز هم بیش از پیش شده‌اند. سازمان گزارشگران بدون مرز در آخرین بیانیه خود، خطاب به رییس جمهور ایران واقعیت‌های موجود در زمینه آزادی بیان و نشریات را بر شمرده و گفته های وی را با چالش کشیده است. بیانیه به رییس جمهور ایران یادآوری میکند که از آخرین سفر ایشان به آمریکا تا امروز، دستکم ۷۳ روزنامه نگار در ایران بازداشت و بیش از ۲۰ رسانه توقیف شده اند. ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه است و هم اینک، ده روزنامه نگار از جمله دو روزنامه نگار کرد در بند هستند. بیانیه سازمان گزارشگران بدون مرز به سانسور و خودسانسوری قویا حاکم بر مطبوعات ایران اشاره می‌کند. این‌که هرچند کنترل مطبوعات پیش از انتشار آن‌ها وجود ندارد اما مرزهای ممنوعه‌ای وجود دارند که قدم گذاشتن با آنها برای هر دست به قلمی برابرست با تعطیلی نشریه، دستگیری یا بیکاری روزنامه نگار.

پرویز کامبخش، دانشجوی رشته‌ی خبرنگاری که به اعدام مؚ?وم شده است

قانون اساسی ِ افغانستان، آزادی مطبوعات را می‌پذیرد، اما در این قانون هم اضافه می شود که هیچ قانونی نباید با قوانین اسلام در تضاد قرار گیرد. و در چنین شرایطی موافقان آزادی مطبوعات و بنیادگرایان سعی می کنند با تفسیرهای خود، راه را برای قدرت نمایی هموار سازند و حمله به خبرنگاران، شش سال پس از سرنگونی طالبان، هنوز یکی از معضلات همه روزه‌ی افغانستان گشته است و موضوع هایی که می توانند به خطر مرگ ِ خبرنگاران بیانجامند، شمارشان همه روزه افزایش می یابد. بیش از شش سال از سرنگونی طالبان می گذرد. در این سال‌ها به تدریج خبرنگاران بیشتری سعی در خودسانسوری می کنند. آنها می ترسند که با منتشر کردن اخباری که مورد علاقه‌ی بعضی قدرتمندان موافق یا مخالف دولت نیست، دستگیر شوند و جانشان به خطر افتد. فشار مراجع دولتی، دینی، امنیتی و جنگ سالاران منطقه بر خبرنگاران در این کشور فقیر و جنگ زده همچنان اوج می گیرد. این در حالی ست که همه‌ی بخش های قدرت در این کشور سعی می کنند تا خبرنگاران را به سوی خود جلب کنند و در صورتی که خبرنگاری با آنان کنار نیاید و دیدگاه آنان را نپذیرد، به دشمن آنان تبدیل می شود و جانش به خطر می افتد. مجاهد کاکار (رییس بخش خبر ِ فرستنده‌ی تلویزیونی طلوع) در این مورد می گوید: «بله ، بله. این بلایی ست که به سر همه‌ی خبرنگارهایی می آید، که می خواهند آزادانه کار کنند. ما از طرف دولت تهدید می شویم، از طرف طالبان تهدید می‌شویم و از طرف جنگ سالاران هم تهدید می شویم.» پرویز کامبخش، این جوان دانشجوی رشته‌ی خبرنگاری مقاله‌ای از اینترنت چاپ و در میان دانشجویان دانشگاه پخش کرد. در این مقاله نوشته شده بود که بنیادگرایان اسلامی قران را به اشتباه تفسیر می کنند، تا از این راه فشار بر زنان را در اجتماع افزایش دهند. کامبخش می خواست تا با این مقاله بحث در مورد مسئله‌ی زنان را به راه اندازد و نظرش را بازگوید. اما در روز ۲۲ ژانویه سال جاری میلادی، قبل از بحث و تبادل نظر دستگیر شد و به جرم اهانت به مقدسات و مخالفت با قران، بدون حضور وکیل مدافع، در دادگاهی مذهبی به اعدام محکوم شد و سخنگوی دادگاهی در بلخ، در شمال افغانستان ، حکم اعدام سید پرویز کامبخش را خواند. حامد کرزای (رییس جمهور افغانستان) که در سال‌های ابتدای کارش، پشتیبانی خود را از خبرنگاران محبوس اعلام می کرد، در این مورد نظری نداد و فقط امیدواری اش را بر صحت نظر دادگاه ابراز کرد: «قوه قضایی در این مورد تحقیق خواهد کرد و راهی درست خواهد پیمود.» پرویز کامبخش اکنون در زندان به سر می برد. قرار است پرونده او در کابل هم بررسی شود. کی و در چه دادگاهی؟ هنوز مشخص نیست.

بهمن نيرومند (نويسنده و روزنامه نگار ايرانى مقيم آلمان) در برنامه دويچه وله با اشاره به روند شكلگيرى سانسور در ايران بويژه پس از انقلاب، زمينه هاى قانونى شدن اين پديده را بررسى كرد.بهمن نيرومند (نويسنده و روزنامه نگار ايرانى مقيم آلمان) او با انتقاد از كشورهاى غربى گفت متاسفانه بسيارى از كشورهاى غربى با عبور از مرزهاى خود حقوق بشر را نيز فراموش مى كنند. وى ضمن تمايز اساسى ميان كشورهاى غربى و كشورهايى نظير ايران وچين كه در آنها سانسور حكم مى راند، به جبنه هايى از كاررسانه هاى عمومى در غرب اشاره داشت كه استقلال واقعى مطبوعات و رسانه هاى الكترونيكى را نيز زير سوال مى برند. او با اشاره به نمونه جنگ عراق از نقش انحرافى و تبليغى مطبوعات غربى براى آماده سازى ذهنيت مردم سخن گفت و به وجود علايق و منافع در رسانه غربى كه آنها را از خبررسانى مستقل باز مى دارند، اشاره كرد. وى كار دويچه وله را نيز از اين قاعده مستثنا ندانست و سياست هاى عمومى آن را در جهت حفظ منافع آلمان قلمداد كرد. اين سخنان نيرومند با واكنش “گرامش” روبرو شد كه بر استقلال دويچه وله از سياست هاى دولت آلمان تاكيد داشت. نيرومند نيز در پاسخ ضمن قبول اين استقلال، به شيوه هاى ديگرى اشاره كرد كه شامل خود سانسورى، حفظ منافع گروه ها و نهادهاى اقتصادى و سياسى مى‌شد. به نظر نيرومند همه اين مسايل بر نحوه گزارش و خبررسانى مستقل تاثيرات منفى برجاى مى گذارد. نيرومند در ادامه سخنان خود ضمن تمجيد ازبخش فارسى دويچه وله گفت اين بخش در مقايسه با سال ها گذشته تغيير اساسى كرده و به موضوعاتى مى پردازد كه براى شنوندگان ايرانى نيز جالب است و خواستار پرداختن بيشتر به موضوعاتى مربوط به ايران در اين بخش شد. نيرومند در زمينه كار رسانه ها بيان داشت: «به نظر من رسانه هايى نظير مطبوعات و راديوها ، بايد در كار خود استقلال معينى در قبال دولت ها داشته باشند. اين امر بايد براى مردم نيز آشكار باشد. مواضع رسانه نبايد با مواضع دولت يكسان باشد. دستيابى به اين امر موجب خشنودى است.»

وجود آزادی مطبوعات در اتحادیه اروپا یک واقعیت است. سانسور رسمی وجود ندارد. با این حال نگرانی‌هایی وجود دارد: در فرانسه روزنامه‌نگاران به هنگام پوشش خبری رویدادهای حومه‌ی شهرها، در معرض تهدید فیزیکی قرار می‌گیرند. طی دوسال ونیم اخیر ده‌ها عکاس، فیلم‌بردار و گزارشگر فرانسوی مورد تعرض قرار گرفته‌اند. در ایتالیا روزنامه‌نگاران از سوی مافیا تهدید می‌شوند. ده‌ها روزنامه‌نگار ایتالیایی، به گفته‌ی گزارشگران بدون مرز، در پی‌تهدید باند‌های جنایتکار، تحت حفاظت پلیس کار و زندگی می‌کنند. همه‌ی روزنامه‌نگارانی که در باره‌ی فعالیت‌های مافیا کار می‌کنند هر کدام به نوعی تهدید شده‌اند. در اسپانیا و در ایالت باسک سال‌هاست که روزنامه‌نگاران از سوی سازمان اتا (ETA) تهدید می‌شوند و در مواردی نیز به قتل رسیده‌اند. در ایرلند شمالی نیز گروه‌های افراطی هوادار اتحاد با بریتانیا روزنامه‌نگاران را تهدید به قتل می‌کنند. در دانمارک اسلام‌گرایان ترور کورت وسترگارد، یکی از کاریکاتوریست‌های روزنامه‌ی یولاند پوستن را طراحی کرده بودند که ناکام ماند. خشونت‌ علیه روزنامه‌نگاران در کشورهای سوئد، بلغارستان، رومانی، مجارستان، جمهوری چک و قبرس دیده شده‌اند.

تظاهراتی در زاربروکن آلمان در دفاع از آزادی فعالیت روزنامه‌نگاران و اعتراض به ضبط و نگهداری اطلاعات شخصی افراد

در آلمان نیز لحن اعتراض‌ها نسبت به محدودیت‌های روزافزون در برابر آزادی فعالیت روزنامه‌گاران روزبه‌روز بلندتر می‌شود. میشائیل کونکن Michael Konken (رییس اتحادیه‌ی روزنامه‌نگاران آلمان) روز ۲ مه، در مراسمی به‌مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات در برلین، نسبت به تضعیف آزادی مطبوعات در آلمان هشدار داد و گفت: نه تنها زندگی و یا آزادی روزنامه‌نگاران، بلکه تحقیق آزادانه و گزارشگری نیز در آلمان در معرض تهدید قرار گرفته است. در آلمان زیر لوای مبارزه با ترور، اصول حفاظت از اطلاعات شخصی و حفظ اسرار تحریریه‌ها به‌طور فزاینده با محدودیت مواجه می‌شوند. برای اینکه آزادی مطبوعات تنها بر روی کاغذ نماند باید ضبط و نگهداری اطلاعات شخصی متوقف گردد و روز‌نامه‌نگاران از تفتیش آن‌لاین و کنترل‌های امنیتی در امان باشند.» مدیر عامل اتحادیه‌ی ناشران مجلات آلمان می‌گوید: «اگر امنیت در این باشد که روز‌نامه‌نگاران، پزشکان و وکلا، که به اسرار خصوصی مردم دسترسی دارند، در معرض تفتیش و کنترل‌های امنیتی قرار گیرند، آنگاه دولت حقوقی دموکراتیک در معرض خطر قرار خواهد گرفت.» هایده‌ماری ویچورک-سول (وزیر توسعه آلمان) نیز خواستار آن شد که به تعرض دولتی و اعمال محدودیت علیه روزنامه‌نگاران پایان داده شود.

گزارشگران بدون مرز می‌گوید: دشمنان آزادی مطبوعات، از قدرت خود برای زندانی و شکنجه کردن، ربودن و یا حتا قتل روزنامه‌نگاران استفاده می‌کنند. عموما موقعیت و مقام آن‌ها (رئیس جمهور، نخست‌وزیر، وزیر، شاه، ولی فقیه و…) عاملی برای مصون ماندن‌شان از مجازات است و معمولا برای مسئولیتی که در نقض حقوق بشر دارند، هیچ‌گاه محاکمه نمی‌شوند. به گفته‌ی گزارشگران بدون مرز، امسال به فهرست “دشمنان آزادی مطبوعات” ده تن دیگر اضافه شده‌‌اند.

در وبلاگ فهم قدرت و فهم اقتصاد چند نقد و نوشته در این مورد موجود است.

می 3, 2008

اول ماه مه از قلب اروپا تا آسیای میانه

دسته: اقتصاد, سیاست — alihemmati @ 10:12 ب.ظ
Tags:

تظاهرات مرکزی اتحادیه‌ی سندیکاهای آلمان در روز جهانی کارگر در شهر ماینتس بود. در این تظاهرات، میشائیل زُمر (رییس کل اتحادیه‌ی سندیکاها) فزونی گرفتن تعداد مشاغلی با دست‌مزد پایین را به شدت به باد انتقاد گرفت و از دولت خواست، علیه این روند اقدام کند، علیه روندی که باعث گسترش فقر و استثمار و پایین آمدن قدرت خرید مردم و در نتیجه کاهش رونق اقتصادی می‌شود. وی (Michael Sommer) در سخنرانی خود تاکید کرد که «کار نبایستی باعث فقر شود». او در توضیح این سخن گفت که در حال حاضر تعداد کسانی که درآمد عادی دارند رو به کاهش است، در مقابل تعداد کسانی رو به رشد است که کار می‌کنند، اما هر چه کار می‌کنند باز فقیرتر و فقیرتر می‌شوند. به گفته‌ی رییس اتحادیه‌ی سندیکاها اکنون در آلمان وضع به جایی رسیده که بیش از یک میلیون تن، با وجود اشتغال کامل، برای بقا و گذران زندگی به کمک‌های اجتماعی نیازمندند. درآمد دو و نیم میلیون تن دیگر، زیر میزان متوسط درآمدهاست. یکی دیگر از محورهای سخنرانی میشائل زُمر، ضرورت بهبود وضعیت کارگران پیمانی بود. او به شدت به سیاست کاهش دستمزدها، سخت‌تر کردن شرایط کار و کاستن از دامنه‌ی مشاغل ثابت از طریق بهره‌کشی از کارگران پیمانی حمله برد. او خواهان آن شد که کارگران پیمانی نیز ساعتی حداقل ۷ و نیم یورو دریافت کنند و آنان ایمنی کاری بهتری داشته باشند.

 

در تظاهرات ماینتس، کورت بک (رهبر حزب سوسیال دموکرات آلمان) نیز حضور داشت. او در سخنرانی‌ای خواهان افزایش حداقل دستمزدها و مقرر کردن آن برای همه رشته‌ها شد. بک هم‌چنین خواهان آن شد که قراردهای کار اعتبار خود را حفظ کنند و سنت خودمختاری در تعیین تعرفه‌ها در رشته‌های مختلف ادامه یابد. در پنج سال گذشته، این اولین باری است که باز رهبر حزب سوسیال دموکرات در تظاهرت مرکزی کارگران شرکت می‌جوید و در آن سخنرانی می‌کند. این امر، علامت آن است که تأکید حزب سوسیال دموکرات در دوره‌ی اخیر بر عدالت اجتماعی گرمای سنتی را به رابطه‌ی این حزب با اتحادیه‌های کارگری بازگردانده است.

 

شتوتگارتر تسایتونگ در مقاله ای چنین می نویسد: «پنجاه سال پیش موضوع بر سر پنج روز کار در هفته بود. بیست و پنج سال پیش شعار کار برای همه مطرح شد و حال موضوع بر سر کیفت آن است. شعار سندیکاها این است که کار با کیفیت باید به حساب آید. دستمزد کار باید به گونه‌ای باشد که بتوان از طریق آن زنده‌گی را گذراند. اما واقعیت به گونه دیگری است. میلیون‌ها انسان توانایی حفظ استاندارد زندگی خود را ندارند، چه رسد به این‌که به فکر بیمه بازنشستگی خود هم باشند. تحقیقات نشان می‌دهند که هر دم  بر کارکنان و کارگران فشار کار افزده می‌شود و ترس از دست دادن شغل بر روان آن‌ها سنگینی می‌کند».

 

روزنامه Kölner Stadt-Anzeiger که در کلن منتشر می‌شود، در تفسیر خود در ارتباط با اول ماه مه (روز جهانی کارگر) می‌نویسد: «شمار شاغلان رو به کاهش است. نخست این‌که، این امر نشانگر دگرگونی‌های عظیم و عمیق زنده‌گی و پیرامون ما است. از آن گذشته، تصویری که انسان‌ها از خود در ذهن دارند نیز در درازمدت در حال تغییر است. امروزه دیگر این‌گونه نیست که انسان تنها از طریق شغل خود، شخصیت خویش را تعریف کند. در جهان امروزی راه‌ها و طرح‌های گوناگون و متفاوتی برای این‌کار وجود دارد. اگر چه باید گفت که نابرابری اجتماعی مانند گذشته وجود دارد و این امر سبب می‌شود که اصول دمکراسی اجتماعی بیش از اندازه زیر پا گذاشته شود.»

 

 روزنامه General-Anzeiger که در بن انتشار می‌یابد، در تفسیر خود پیرامون روز جهانی کارگر به تغییر و تحولات داخلی سندیکاها اشاره کرده و می‌نویسد: «در حال حاضر، نسل تازه‌ای از مسوولان در اتحادیه‌ها، می‌روند که سکان کشتی و زمام امور را در دست گیرند. آنان به جای آن‌که در عرصه سیاست به بازی بپردازند، توجه خود را به اصلاحات داخلی معطوف کرده‌اند و درخور توجه آن‌که بسیاری از آنان از تحولات اخیر در ایالات متحده آمریکا الهام گرفته‌اند. در آمریکا یک جنبش کارگری جدید شکل گرفته که با شیوه‌های نوآورانه موفق شده است شمار اعضای خود را بطور چشمگیری افزایش دهد. آنان برای پیشبرد اهدف خود از یکسو از کسانی یاری می‌گیرند که بدون چشمداشتی مالی حاضر به حمایت از آنان هستند. از آن گذشته به این امر نیز توجه می‌شود که نسل جوانی از فعالان جنبش کارگری پرورش یابد. افزایش شمار عرصه‌هایی که میزان دستمزد در آن‌ها پایین است، افزایش شغل‌های کوتاه‌مدت و هم‌چنین افزایش شکاف اجتماعی میان فقیر و غنی سبب شده است که اتحادیه کارگری بتوانند یک‌باره با پرداختن به موضوعاتی تازه، توجه بسیاری از انسان‌ها را جلب کنند.»

 

از اول ماه مه در آلمان به جمهوری‌های آسیای میانه می‌رویم. کارشناسان معتقدند که رهبران کمونیست سابق این کشورها اکنون سرمایه‌داران نوینی هستند که صاحب ملیاردها دلار شده‌اند و در حساب‌های شخصی خود در بانک‌های اروپا و آمریکا ثروت بادآورده شان را انباشته‌اند. صفر مراد نیازاف، (رییس جمهور سابق ترکمنستان) پیش ازمرگ خود رسما اعلام کرده بود که ۱۲ ملیون دلار ثروت دارد. ولی بر اساس برآورد سازمان غیر دولتی Global Witness در لندن، در دویچه بانک آلمان نیازاف حدود ۳ تا ۵ میلیارد دلار پول داشته است. ثروت نور سلطان نظربایف (رییس جمهور قزاقستان) نیز بر اساس نوشته روزنامه ودموست، چاپ مسکو حدود ۳ تا ۵ ملیارد دلار برآورد می‌شود. سرمایه اسلام کریم اف (رییس جمهور ازبکستان) نیز یک میلیارد و پانصد میلیون دلار حدس زده می‌شود. در حالی‌که این رهبران روز به روز ثروتمندتر می‌شوند، توده مردم از فقر و نیستی رنج می‌برند. بسته شدن کارخانجات و موسسات دولتی، افزایش بیکاری در کشورهای آسیای مرکزی سبب شده است که بسیاری از مردم دست به مهاجرت اقتصادی بزنند. طبق اطلاع منابع غير رسمی، درآمد مهاجرین تاجیک در روسیه بیشتر از بودجه تاجيکستان بوده است.

 

کارشناسان می‌گویند، بیش از نیمی از نیروی کار تاجیکستان در خارج از این کشور مشغول به کار هستند. حدود دو میلیون کارگر ازبک نیز در جستجوی کار به روسیه مهاجرت کرده‌اند. به‌نظر برخی از صاحب‌نظران محلی با انحلال اتحاد شوروی سابق، کارگران جزو بازندگان به شمار می‌آیند و این درحالی است که رهبران این کشورها ملیاردها دلار ثروت انباشته‌اند. حیدر قوچقونوف (کارشناس سیاسی قرقیز) معتقد است که روز اول ماه مه بخشی از تاریخ جمهوری‌های آسیای میانه است و نباید به فراموشی سپرده شود: «روز اول ماه جشن صلح و بهار است و از دوران شوروی سابق به یادگار مانده. پاس داشتن چنین روزی در اصل احترام به گذشته و تاریخ این ملت‌هاست.» فریدون دولتوف (یکی از مسئولین حزب کمونیست تاجیکستان) درخواست می‌کند که مراسم روز اول ماه مه در سطح دولتی هم برگذار شود: «حزب کمونیست این روز را تجلیل می‌کند و دولت تاجیکستان نباید به تعطیل کردن روز جهانی کارگر اکتفا کند، بلکه آن را در سطح عالی و دولتی برگزار کند.»

درباره توقیف نشریه راه آینده و روز جهانی کارگر در تهران در وبلاگ با فعالان دانشجویی و فعالان مدنی توضیح داده شده است.

افزایش بهای مواد غذایی و احتمال انقلاب گرسنگان

دسته: اقتصاد, سیاست — alihemmati @ 10:05 ب.ظ
Tags:

از هر هفت نفر جمعیت جهان، یک نفر گرسنه می‌خوابد. در مجموع ۸۵۰ میلیون نفر، غذای کافی برای خوردن ندارند. سال‌ها بود که قیمت مواد غذایی تاحدودی ثابت مانده بود. اما در طول سه سال گذشته، قیمت‌ها به شدت افزایش داشته است. قیمت ذرت، گندم و برنج نزدیک به دو برابر (۱۸۰ درصد) شده است. آمارها نشان می‌دهند که قیمت مواد غذایی در دو ماه گذشته رشد تصاعدی داشته است: برنج ۷۵ درصد و گندم و ذرت تا ۱۲۰ درصد گران‌تر شده‌اند.

 

گرانی مواد غذایی در واقع برایند چند عامل است. نخستین و مهم‌ترین دلیل آن‌را می‌توان رشد ۷۵ میلیونی جمعیت جهان در هر سال دانست! تولید محصولا ت کشاورزی اما نه تنها متناسب با رشد جمعیت افزایش نمی‌یابند، بلکه بخش قابل توجهی از آنها نیز در اثر بلایای طبیعی هم‌چون طوفان و سیل از بین می‌روند. رئیس “سازمان خواروبار و کشاورزی سازمان ملل متحد” (FAO) ، مهم‌ترین عاملی را که موجب کمبود مواد غذایی و افزایش قیمت آن در سراسر دنیا شده است را رشد اقتصادی بسیار سریع کشورهایی هم‌چون هند و چین می‌داند! افزایش درآمد مردم در این کشورها یا کشورهایی هم‌چون برزیل و اندونزی، به آنها اجازه می‌دهد که گوشت و شیر بیشتری مصرف کنند. بر اساس محاسبات “مؤسسه‌ی بین‌المللی الگوی تغذیه‌ی واشنگتن” (IFPRI) ، تقاضا برای گوشت تا سال ۲۰۲۵ دو برابر خواهد شد. چین باید حدود یک‌چهارم از مردم جهان را سیر کند و این در حالی است که این کشور تنها ۷ درصد از سطح قابل کشت زمین‌های جهان را در اختیار دارد. وضعیت هند هم به همین صورت است. هر دو کشور بخش اعظم مواد غذایی مورد نیاز خود را وارد می‌کنند. برای تولید هر کیلو گوشت گوساله، شش کیلو ذرت احتیاج است. برای این‌که گوشت مردم تأمین شود، هر روز از مساحت زمین‌های کشاورزی کاسته می‌شود و به مساحت چراگاه‌ها افزوده، بدون توجه به این‌که ارزش غذایی محصولات کشاورزی بیشتر از گوشت است.

 

افزایش بهای نفت خام را می‌توان عامل دیگری دانست که هزینه‌های تولید را افزایش می‌دهد. علاوه بر آن، این افزایش قیمت، خودروداران و خودروسازان را به سمت استفاده از سوخت‌های غیرفسیلی هدایت می‌کند. دومینیک اشتراوس‌کان، رئیس صندوق بین‌المللی پول، تبدیل زمین‌های کشاورزی به محصولاتی که برای تولید سوخت بیو از آنها استفاده می‌شوند را “جنایت بر ضد بشریت” می‌داند. بر اساس محاسبه‌ی کارشناسان، غله‌ای که برای تولید یک باک سوخت اتانول مورد استفاده قرار می‌گیرد، می‌تواند نیاز غذایی یک سال یک انسان را تأمین کند. IFPRI معتقد است که برنامه‌ی پیشنهادی نهادهای مدافع محیط زیست، مبنی بر دو برابر کردن استفاده از سوخت‌های بیو تا سال ۲۰۲۵، خود به تنهایی قیمت مواد غذایی را ۷۲ درصد افزایش خواهد داد.

 

مردم آلمان با گران‌شدن نان، دچار سوء تغذیه نخواهند شد. اما برای حدود یک میلیارد انسانی که در حال حاضر در سراسر جهان، با روزی کمتر از یک دلار روزگار می‌گذرانند، گران شدن مواد غذایی، دست‌وپنجه نرم کردن با مرگ است. دود این گرانی به چشم همه می‌رود! این یک بحران بین‌المللی است. یک مسئله برای کارشناسان محرز است و آن هم این‌که مشکل کنونی، یک بحران کوتاه‌مدت نیست، بلکه معضلی جهانی و ریشه دار است. پِر اشتاین‌بروک، وزیر دارایی آلمان، می‌گوید: «نمی‌توان این بحران را یک پدیده‌ی گذرا دانست، زیرا کمبود مواد غذایی این پتانسیل را دارد که به مشکلی اساسی با ابعاد گسترده در زندگی کشورهای در حال توسعه و جهان سوم تبدیل شود» سازمان جهانی تغذیه پیش‌بینی می‌کند که قیمت مواد غذایی در ده سال آینده هم‌چنان روند صعودی داشته باشد.

 

۸۵۰ میلیون انسان در سراسر جهان مشکل تغذیه دارند. بانک جهانی خطر بروز ناآرامی‌های خشونت‌آمیز را در ۳۳ کشور گوشزد کرده است. به همین دلیل بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول از کشورهای ثروتمند خواسته‌اند تا برای کاستن از این بار گرانی بر دوش کشورهای فقیر، مبلغ ۵۰۰ میلیون دلار کمک کنند. رئیس صندوق بین‌المللی پول اما معتقد است: «در شرایط کنونی انسان‌ها بیش از پول، به مواد غذایی نیاز دارند. مشکل این است که مواد غذایی وجود ندارد». گروهی از کارشناسان، این کمک مالی را تنها قطره آبی بر سنگ تفته می‌دانند که تنها بخش کوچکی از مشکل را حل می‌کند. آنها در مقابل خواستار تغییر ساختگی قیمت‌ها هستند. به زعم این کارشناسان بهتر است سیاست‌های اشتغال‌زایی در دستور کار قرار گیرند تا سطح رفاه عمومی جوامع فقیر افزایش یافته و فشار قیمت‌ها بر مردم تعدیل شود. اینگبورگ شویبله (رییس سازمان جهانی مبارزه با گرسنگی) خواستار آن است که سهم بیشتری از کمک‌ها به کشورهای در حال توسعه، در بخش کشاورزی سرمایه‌گذاری شود. او می‌گوید: «سال‌هاست که ما از روند رو به کاهش زمینه‌های روش‌های بهینه‌ی آبیاری، تحقیقات و مشاوره در بخش زراعت در کشورهای در حال توسعه گلایه می‌کنیم. این روند باید معکوس شود» بان کی مون )دبیرکل سازمان ملل( و مدیران ۲۷ نهاد وابسته به این سازمان در ۲۸ آوریل در ژنو گرد آمدند. قرار است سازمان تغذیه و خواربار وابسته به سازمان ملل (اف آ او) معادل یک میلیارد دلار و هفتصد میلیون دلار بذر در اختیار کشاورزان فقیرترین کشورهای جهان قرار دهد. نهاد موسوم به “برنامه تغذیه جهان” برای انجام عاجل‌ترین وظایف خود به ۷۵۵ میلیون یورو نیازمند است. در پاسخ به این پرسش که چه  عواملی باعث بحران کنونی شده‌اند، بان به تغییرات و تحولات جوی، گرم‌شدن کره زمین و خشکسالی‌های ممتد اشاره کرد. رفتار و عادات مصرف‌کنندگان در کشورهای پیشرفته و نیز اختصاص بخش بزرگی از زمین‌های زراعی برای تولید گیاهانی که به مصرف سوخت‌های زیستی می‌رسند از دیگر عواملی بودند که بان بر نقش آنها در بروز بحران کنونی انگشت گذاشت.

 

گزارش سازمان ارزیابی بین‌المللی علوم و فن‌آوری کشاورزی برای توسعه (IAASTD)، نتیجه‌ی پژوهش‌ها و بررسی‌های سه ساله‌ی ۴۰۰ دانشمند و پژوهشگر و سیاستمدار است. ارائه‌دهندگان این گزارش که به خواست بانک جهانی و سازمان ملل انجام گرفته، به بررسی وضعیت کشاورزی در سطح جهان از مرحله‌ی کشت تا عرضه‌ی محصولات کشاورزی در بازارهای جهانی پرداخته‌اند. گردآورندگان این گزارش که با توجه به بحران کمبود مواد غذایی و با نگاهی به شورش‌های ناشی از گرسنگی، تنظیم شده، خواستار تغییرات اساسی در روش‌های کشت در سراسر جهان شده‌اند. به اعتقاد آنان انجام این تغییرات برای پاسخ‌گویی به  نیازهای غذایی مردم فقیر از یک سو و جلوگیری از خطر شورش‌های اجتماعی و فاجعه‌های زیست‌محیطی از سوی دیگر ضروری است. رابرت زولیک (رییس بانک جهانی) و دومینیک اشتراوس–کان (رییس صندوق جهانی پول) در کنفرانس مطبوعاتی پایان نشست که موضوع اصلی آن، افزایش بهای مواد غذایی در سراسر جهان بود، گفتند که باید هر چه زودتر دست به کار شد و راه حلی یافت. رییس بانک جهانی، گفت: «این هنوز کافی نیست. مهم این است که دولت‌ها هر چه زودتر به آنچه قول داده‌اند عمل کنند و در ضمن قول دهند که بیشتر از این کمک خواهند کرد.» او در مورد پیامدهای افزایش بهای مواد غذایی هشدار داده، گفت: «ما بر پایه تخمین کلی‌ای که زده‌ایم، حدس می‌زنیم که دو برابر شدن قیمت مواد غذایی در سراسر دنیا طی سه سال اخیر باعث می‌شود که صدها میلیون نفر در کشورهایی که دارای درآمد پایینی هستند، به قعر چاه فقر فرو روند. بنابراین موضوع بر سر نیازمندی‌های کوتاه مدت نیست، هر چقدر هم که این نیازمندیها مهم باشند. موضوع این است که نسل‌های آینده مطمئن باشند که نباید بهای چیزی را بپردازند که امروز دارد اتفاق می‌افتد.»

 

به گفته‌ی واک‌هونگو (Wakhungu) یکی از محققان این پژوهش سه ساله، کشاورزی پیشرفته باعث شده که تولید مواد غذایی در مقایسه با گذشته افزایش یابد. اما به گفته‌ی این کارشناس، امروزه مواد غذایی نه تنها ناعادلانه در سطح جهان تقسیم شده‌اند، بلکه قیمت آنها نیز به قدری بالاست که بسیاری از عهده‌ی خرید آن بر نمی‌آیند. اما این تنها مشکل نیست. به گفته‌ی صاحب‌نظران، بی‌توجهی به تولید محصولات کشاورزی در سالیان متمادی به ویژه در کشورهای در حال توسعه، دلیل دیگر بحران کنونی مواد غذایی است. آفریقا، نمونه‌ی بارز این سهل‌انگاری است. جایی که تولید محصولات کشاورزی در چند ده سال گذشته، به شدت کاهش یافته است. به اعتقاد واک‌هونگو حتی در سرزمین‌هایی که تاکنون تولیدات کشاورزی خوب بوده است، ممکن است وضعیت به دلیل تغییرات جوی به زودی تغییر کند: «مناطقی وجود دارند که در آنها مقادیر زیادی غلات تولید می‌شود، اما در این مناطق تغییرات جوی خللی در روند درو ایجاد کرده‌اند. پژوهشگران اقلیمی به ما هیچ امیدی برای بهبود اوضاع نمی‌دهند، این هم یکی از دلایل افزایش قیمت‌هاست.»  دراین گزارش همچنین از قوانین اقتصادی حاکم در جهان انتقاد شده است. گشودن بی قید و شرط  درهای بازارهای کشورهای در حال توسعه بر روی واردات از اروپا و آمریکا که به آنها یارانه تعلق گرفته، تنها به ضرر کشاورزان آن کشورهاست.

 

گرسنگی و کمبود برنج و غلات زنگ خطر را در عرصه‌ی بین‌المللی به صدا درآورده است. گفتنی است که در شماری از کشورهای غرب آفریقا و در هائیتی کمبود و گرانی مواد غذایی به موجی از ناآرامی و درگیری با نیروهای دولتی منجر شده که در جریان آنها شماری از شهروندان این کشورها جان خود را از دست داده‌اند! در روز ۱۲ آوریل دولت هاییتی در پی اعتراض‌های مردم به افزایش قیمت اجناس سقوط کرد. به دنبال آن بانک جهانی مبلغ ده میلیون دلار (حدود ۶ میلیون و سیصد هزار یورو) را به عنوان کمک فوری در اختیار برنامه مواد غذایی سازمان ملل متحد گذاشت. در دیگر کشورها نیز، مثل مصر و بنگلادش و بورکینا فاسو، بخاطر بهای بالای مواد غذایی ناآرامی‌هایی پدید آمده است. کشورهایی مانند تایلند، هند که خود از تولید‌کنندگان و صادرکنندگان اصلی برنج در جهان هستند برای تآمین تغذیه مردم خود و جلوگیری از احتکار و افزایش قیمت‌ها مجبور به اتخاذ مقررات سخت‌گیرانه‌ای شده‌اند. ویتنام نیز به عنوان یکی از صادرکنندگان عمده‌ی برنج در دنیا صادرات این محصول را متوقف کرده است تا بتواند در وهله‌ی اول تامین غذایی مردم خود را تضمین کند. در فیلیپین و مالزی دولت‌ها برای ممانعت از تشدید گرسنگی و جلوگیری از بروز شورش‌ها و ناآرامی‌های اجتماعی به ارائه و توزیع مواد غذایی  زیر  قیمت‌ خرید اقدام کرده‌اند. ایران نیز از این افزایش قیمت‌ها در امان نمانده است به گونه‌ای که برنج روز به روز سهم کمتری در سبد غذایی بخش‌های کم درآمد جامعه بازی می‌کند. وجود دلال‌بازی در بازارهای بین‌المللی نیز بحران را تشدید کرده و قیمت برنج از این رهگذر ظرف ۱۸ ماه گذشته سه برابر شده است. کشورهای پیشرفته نیز از این بحران در امان نیستند. در اسرائیل ظرف روزهای اخیر قیمت برنج و آرد به ترتیب۶۰ و ۲۵ درصد افزایش یافته است. شماری از سوپرمارکت‌ها به دلیل کمبود برنج به هر مشتری تنها مقدار معینی برنج ارائه می‌کنند. در آمریکا نیز این گونه  تدابیر و اقدامات رو به افزایش است.

آوریل 23, 2008

آشنایی با حزب سوسیال دموکرات و حزب چپ‌های آلمان

 

Die Linke 

با تشکر از آقای اسكندر آبادى و خانم شیرین جزایری که در برنامه‌ای در سپتامبر 2007 در Deutsche Welle درباره احزاب آلمان توضیح کوتاهی دادند، که به دلیل کم بودن زمان برنامه، توضیحات تکمیلی برای آینده باقی ماند. پیش‌بینی می‌شود که حزب چپ عملاَ ترکیب ۴ حزبی موجود در صحنه سیاسی آلمان را بیش از پیش به سوی ۵ حزبی شدن سوق دهد. سوسیال دمکرات‌ها در ایالت-شهر برلین با حزب چپ آلمان دولت ائتلافی تشکیل دادند. حزب چپ  در  سال گذشته وارد پارلمان یک ایالت غرب آلمان (برمن) نیز شد. منتظر توضیحات تکمیلی دویچه‌وله خواهیم بود. اما هماکنون با توجه به اطلاعات دویچهوله جهت آشنایی با احزاب آلمان و حزب چپ‌ها (Die Linke) توضیح کوتاهی میدهم. حزب تازه‌پای “چپ” در درجه اول برای حزب کهنه‌کار سوسیال دموکرات مسئله شده است. حزب سوسیال دموکرات خود را خانه‌ی چپ می‌داند و در نتیجه با حساسیت به حزبی می‌نگرد که خود را “چپ” می‌نامد.

 

احزاب نیرومند آلمان عبارت اند از حزب دموکرات مسیحی (CDU) و حزب سوسیال‌مسیحی (CSU)، حزب سوسیال‌ دموکرات (SPD)، حزب لیبرال (دموکرات‌های آزاد FDP)، حزب اتحاد ۹۰/سبزها (Bündnis 90/Die Grünen) و حزب چپ (Die Linkspartei.PDS / WASG). تعداد کثیری هم حزب‌های کوچک وجود دارند که به ندرت می‌توانند به مجلس راه یابند، زیرا برای ورود به مجلس در هردو سطح ایالتی و کشوری باید ۵ درصد آرا را به دست آورد. اما گرایش‌های سیاسی آن‌ها: دموکرات‌مسیحی‌ها و حزب بایریِ سوسیال‌مسیحی محافظه‌کاری و راست میانه‌ی سنت‌گرا و مدرنیزاسیون محدود در عرصه‌ی صنعت و اقتصاد را نمایندگی می‌کنند. لیبرالها کمتر سنتی هستند. توافق این دو جریان همواره بر سر امور اقتصادی است، حزب سوسیال‌دموکرات کهن‌سالترین حزب موجود در آلمان است. (زمان مارکس و انگلس) این حزب از جنبش کارگری سربرآورده است و در طول تاریخ از چپ طیف سیاسی به سوی میانه‌ی آن گرایش یافته است. حزب سبزها، که با دفاع از حفظ محیط زیست شناخته شده و در جهان از این نظر پیشگام است، نیز چنین گرایشی از خود نشان داده است. این حزب در ۱۹۸۰ با نام “سبزها” در آلمان غربی تأسیس شد که قدیمی‌ترین و تا بحال موفق‌ترین حزب سبز در جهان بوده است. در ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ گروه‌های مختلفی در آلمان شرقی گرد هم آمدند و “ائتلاف ۹۰” را بنیان گذاشتند. در سال ۱۹۹۳ “ائتلاف ۹۰” و “سبزها” به هم پیوستند تا “ائتلاف ۹۰/سبزها” تشکیل شود. ائتلاف ۹۰/سبزها از ۱۹۹۸ تا اکتبر ۲۰۰۵ بخشی از دولت ائتلافی آلمان بود. حزب چپ یک حزب ائتلافی است. تشکل اصلی سازنده‌ی آن حزب سوسیالیسم دموکراتیک (PDS) است که از درون صفوف اعضای سابق حزب متحده‌ی سوسیالیست، که حزب حاکم در آلمان شرقی بود، سربرآورده است. این حزب سخت‌کیشی چپ سنتی مارکسیستی را ندارد.

 

حزب سوسیال دموکرات (Sozialdemokratische Partei Deutschlands – SPD) پرسابقه‌ترین حزب سیاسی موجود در آلمان در تاریخ خود تمام فراز و نشیب‌های سوسیالیسم را از سر گذرانده است. این حزب در سال ۱۸۷۵ زیر عنوان “حزب کارگری سوسیالیست آلمان” با یگانه گشتنِ “اتحادیه‌ی عمومی کارگران آلمان” (تأسیس ۱۸۶۳) و “حزب کارگری سوسیال دموکرات آلمان” (تأسیس ۱۸۶۹) تشکیل شد. در سال ۱۸۹۱عنوان آغازین به “حزب سوسیال دموکرات آلمان” تغییر یافت.  حزب در دوران نازی‌ها (۱۹۳۳تا ۱۹۴۵) ممنوع شد. پس از سقوط رژیم هیتلر در سال ۱۹۴۵ فعالیت خود را در سرتاسر آلمان از سر گرفت. در سال ۱۹۴۶ بخش فعال در منطقه‌ی شرق که زیر اشغال شوروی بود، با “حزب کمونیست” وحدت کرد. حزب کمونیست آلمان حزبی سیاسی بود که در دسامبر ۱۹۱۸ از دل اتحادیه اسپارتاکیست تشکیل شده بود. (در تاریخ آلمان حداقل چهار حزب با نام “حزب کمونیست آلمان” فعالیت کرده‌اند که اکنون بعضی از آن‌ها فعال هستند و بعضی منحل شده‌اند. نام این احزاب تفاوت‌های بسیار ظریفی دارد که تنها در آلمانی قابل تشخیص است و قابل ترجمه به فارسی نیست. حزب کمونیست آلمان (احداث:۱۹۱۸) حزب کمونیست آلمان (احداث:۱۹۶۸) حزب کمونیست آلمان (احداث:۱۹۸۶) حزب کمونیست آلمان (احداث:۱۹۹۰) همچنین حزب کمونیست آلمان (بلشویک) حزبی است که در سال ۲۰۰۵ و بر سر جدال‌های انتخاباتی از حزب کمونیست آلمان (احداث:۱۹۹۰) منشعب شد و اکنون به فعالیت خود ادامه می‌دهد. در ضمن احزاب دیگری نیز در آلمان وجود دارند (و یا داشته‌اند) که کمونیست هستند ولی از واژهٔ “حزب کمونیست آلمان”‌ برای نام‌شان استفاده نکرده‌اند مانند “حزب مارکسیست لنینیست آلمان” و “حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان”) حاصل وحدت “حزب متحد سوسیالیست آلمان” شد که تا پایان کار جمهوری دموکراتیک آلمان، بر این کشور فرمان می‌راند. در آلمان غربی حزب سوسیال دموکرات به یک حزب توده‌ای تبدیل شد. میان آن و سندیکاهای کارگری به طور سنتی رابطه‌ی تنگاتنگی برقرار بوده است. در سالهای اخیر اما سندیکاها رفتار مستقل‌تری از خود نشان می‌دهند و از حزب، به ویژه در حالتی که در حکومت است، انتقاد می‌کنند. حکومت آلمان فدرال در سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۸۲ و از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۵ در دست ائتلافهایی به رهبری حزب سوسیال دمکرات بوده است. به لحاظ برنامه‌ای حزب سوسیال دموکرات خود را یک «حزب مردمی چپ» می‌داند که برای «آزادی، عدالت و همبستگی» مبارزه می‌کند. به آن انتقاد می‌شود که در سیاست عملی، عدالتخواهی پیگیری ندارد. حزب سوسیال دموکرات نمی‌تواند هم منتقد نابرابری‌ها باشد و هم در حکومت سیاست‌هایی را پیش برد که به نابرابری‌ها دامن زنند. حزب به جای عبارتهای زیبا در برنامه به توضیح این تناقض نیاز دارد.

 

در خرداد 86 حزب چپ آلمان و گروه موسوم به ” آلترناتیو انتخاباتی برای عدالت اجتماعی” با برگزاری یک کنگره وحدت، ساختار و رهبری مشترکی یابفتند. با این وحدت صحنه‌ سیاسی آلمان تا دست‌خوش تغییر شد. جریان نخست، حزب سوسیالیسم دمکراتیک آلمان (PDS) برآمده از حزب حاکم بر آلمان شرقی سابق توانست به عنوان نماینده سیاسی بخشی از مردم شرق آلمان تداوم حیات خود را تضمین کند و با فرستادن نمایندگانی به مجلس ملی آلمان (بوندس تاگ) در صحنه سیاسی این کشور حضوری معین داشته است. دومین تشکل، یعنی ” آلترناتیو انتخاباتی برای عدالت اجتماعی” (WASG) ، جریانی تازه تأسیس بود که سال ۲۰۰۴ شماری از اعضای رهبری حزب سوسیال دمکرات آلمان که عمدتاَ به اتحادیه‌های کارگری نزدیک بودند در اعتراض به سیاست‌های حزب خود  در زمینه اشتغال و حذف برخی از حقوق نیروی کار از آن جدا شدند و ” آلترناتیو انتخاباتی برای عدالت اجتماعی” را به وجود آوردند. بسان بسیاری از گروه‌های منشعب‌شده  از احزاب بزرگ آلمان،  پیشی‌بینی‌های اولیه آن این بود که این تشکل نیز عمر چندانی نخواهد داشت و به زودی از صحنه سیاسی آلمان غایب خواهد شد! حزب چپ‌ها به دو جمله‌ی ویلی برانت اعتقاد دارد: یکی، “چشم‌پوشی از خشونت، باید زمینه‌ساز سیاست خارجی آلمان باشد.” و دیگری، “از خاک آلمان دیگر جنگی در نخواهد گرفت”. حزب چپ، به حزب سوسیال‌دموکرات انتقاد می‌کند که چپ نیست، یعنی به حد کافی خط عدالت اجتماعی را پی نمی‌گیرد. حزب چپ در این مخالفتش با دیگر احزاب چپگرای اروپا وحدت نظر دارد. این احزاب معتقدند که اتحادیه‌ی اروپا به اندازه‌ی کافی اجتماعی نیست و در قراردادهای اصلاح ساختار عدالت اجتماعی منظور نشده است.

 

در دی‌ماه خبر خودداری ایالت‌های براندنبورگ و مکلنبورگ ـ فورپومرن که از ایالت‌های شرقی آلمان هستند، و ایالت زارلند در غرب آلمان از تحت نظر گرفتن اعضای فراکسیون حزب “چپ‌ها” در پارلمان به همراه خبر کنترل غیرقانونی نماینده‌ی چپ‌ها در مجلس آلمان شنیده شد و دادگاه اداری شهر کلن، به سود نماینده‌ی حزب “چپ‌ها” در پارلمان آلمان، بودو راملوو، (Bodo Ramelow) رای داد. این نماینده که از سوی سازمان اطلاعات و امنیت آلمان تحت نظر قرار داشت، از این دادگاه خواسته بود، درباره‌ی صحت وسقم اقدام سازمان اطلاعات و امنیت آلمان حکم کند. راملوو در دادخواست خود استدلال کرده بود که به‌خاطر “تحت کنترل بودن از سوی سازمان اطلاعاتی آلمان” قادر نیست وظایف نمایندگی خود را که از سوی مردم به او محول شده، به‌طور کامل انجام دهد.‌ این دادگاه همچنین رای داده است که “گردآوری اطلاعات درباره‌ی راملوو مبنای قانونی ندارد.” بنا به گزارش دولت آلمان، سازمان اطلاعات و امنیت این کشور ده تن از اعضای فراکسیون حزب چپ‌ها را زیر نظر دارد و “پرونده‌هایی از کارهای روزانه‌ی آن‌ها” تشکیل می‌دهد.

 

حزب سوسیال دموکرات در مبارزات انتخاباتی اعلام کرد که با حزب چپ هیچ گونه همکاری‌ای نخواهد داشت. نتیجه انتخابات حزب را به تردید واداشت. در انتخابات هسن، حزب دموکرات مسیحی و کاندیدای اول آن، رولاند کُخ، شکست سختی خوردند، اما پیروزی سوسیال دموکرات‌ها نیز چنان نبود که بتوانند با شریک ائتلافی خود، حزب سبزها، یک دولت متکی بر اکثریت پارلمانی تشکیل دهند. بنابراین بایستی به حزب چپ رو آورد و دست کم از این حزب خواست که کابینه‌ی ائتلافی سوسیال دموکرات‌ها و سبزها را تحمل کند. کورت بک حرفش را پس گرفت و اینک حزب رسما در خط همکاری با “چپ”‌ها نیست. این حزب نوپا با موفقیت‌های خود در دو انتخابات ایالتی در غرب آلمان آرایش احزاب را به هم ریخته است. حزب جدید نیرو جذب کرده و از طرف دیگر باعث شده که ائتلاف‌های حزبی دیگر نتوانند شکل سنتی خود را داشته باشند. رویه‌ی احزاب بزرگ توده‌ای این است که حزب کوچک تازه‌کار را به رسمیت نشناسند و جدی نگیرند، مگر اینکه مجبور شوند. حزب سبزها در آغاز فعالیت خود با این مشکل مواجه بود. اکنون حزب چپ درگیر این مشکل است، به‌ویژه در غرب آلمان، که احزاب دارای پیشینه گمان نمی‌بردند، از سد ۵ درصد بگذرد و به پارلمان‌های ایالتی راه یابد، چه برسد به اینکه محاسبات ائتلافی را به هم ریزد و به مشغله‌ی فکری اصلی احزاب تبدیل شود. حزب چپ با پیروزی اخیر در ایالت‌های هسن، نیدرساکسن و هامبورگ، به نظر می‌رسد که همه‌ی معادلات حزبی این کشور را دگرگون کند. حتا در صورت باقى ماندن كورت بك در مقام  خود، به خاطر سياست‌هاى نامناسب مبنى بر همكارى با حزب چپ از وجهه او كاسته شده است. اعتبار و اعتماد به وى به سختى آسيب ديده است.

آوریل 21, 2008

واتیکان و سنت‌گرایی مذهبی

دسته: سیاست, مذهب — alihemmati @ 7:21 ق.ظ
Tags: ,

در قسمت اول، توضیحاتی درباره پاپ بندیکت شانزدهم و کلیسای کاتولیک می‌دهم. باشد که این توضیحات برای آنان که به گفت‌وگو برای خروج از سنت‌گرایی مذهبی اعتقاد دارند، کمکی کند تا از این توهم خارج شوند و کاتولیسیسم را به عنوان یک تجربه ببینند. شورای دوم واتیکان و تلاشهای تقریب ثمری نمی تواند داشته باشد!

 

واتیکان، در جزوه‌ای که اخیراً در توضیح مبانی تفکر کاتولیکی انتشار داده و به صورت توضیح‌المسائل یعنی سؤال و جواب است، تنها خود را نماینده‌ی برحق مسیحیت خوانده است. این انحصارطلبی موجب اعتراض پروتستانها و نیز کاتولیک‌های لیبرال شده است. واتیکان جریانهای پروتستانی برآمده از اصلاح‌گری دینی لوتری را فاقد شأن کلیسا خوانده است. پس از انشعاب پروتستانی در مسیحیت، اصلاح‌گران پروتستان تعبیر دیگری از مفهوم سنتی کاتولیک عرضه کردند و قائل به کثرت در عین وحدت شدند. کاتولیسیسم واتیکانی، هر چند در درون خود فرقه‌های مختلفی دارد، با کثرت‌گرایی مخالف است. کلیسای کاتولیک خود را کلیسای جامع واحد می‌داند و این ادعا در لفظ کاتولیسیسم، که “جامعیت” را می‌رساند، بازتاب یافته است. از نظر این کلیسا حق یکی است، دین یکی است و جامعه‌ی مؤمنان یکی است که همان کلیسای کاتولیک است. واتیکان می‌پذیرد که مسیحیت شاخه‌های مختلفی دارد و خواهان گفت‌وگو میان آنهاست. واتیکان این اعتقاد را دارد که گفت‌وگوی سازنده و صادقانه، اذعان به یگانگی کلیسا، یعنی پذیرش کاتولیسیسم را به همراه دارد. به عبارت دیگر: گفت‌وگو کنیم تا شما به حقانیت من پی ببرید.

 

طبق حکم دینی تازه‌ی پاپ، مراسم عشاء ربانی از این پس به زبان لاتین، که زبان سنتی کلیساست، برگزار خواهد شد. این حکم، رسم نسبتاً تازه‌ی دعاخوانی به زبان محلی را لغو می‌کند و نشان از سنت‌گرایی شدید پاپ بندیکت شانزدهم دارد!

 

هم ادعای حقانیت انحصاری، هم سنت‌گرایی لاتینی به عنوان تجدید نظر محافظه‌کارانه در تصمیم‌گیری‌های شورای دوم واتیکان تعبیر شده است. این شورا که برپایی آن از اکتبر ۱۹۶۲ تا دسامبر ۱۹۶۵ طول کشید، موضع “تقریب” یعنی نزدیکی میان مذاهب و فرق مسیحی را‌ پیش برد. این شورا عملا به نوعی کثرت‌گرایی تن داد، از جمله پذیرفت که مردم مجبور نیستند در نقاط مختلف جهان به زبانی واحد نیایش کنند. این شورا همچنین فرمول‌‌بندی‌ای در مورد کلیسای کاتولیک عرضه کرد که بیشتر به آن باری سرشتی می‌داد. بر این پایه سرشت جامعیت مسیحی اهمیت اساسی یافت، نه تجمع تاریخی در زیر یک سقف. حال واتیکان می‌گوید: حقیقت زیر سقف ما جمع است و همه به زبان کهن بایستی دعا کنند تا سنت پایدار بماند. پروتستان‌ها اکنون می‌پرسند: تلاشهای “تقریب” چه ثمری داشته است؟ “تقریب”  امیدی است که گروهی از مؤمنان برای رفع اختلاف‌ها از طریق گفت‌وگو و نیایش‌های مشترک داشته‌اند.

 

پاپ بندیکت شانزدهم در دوران حکومت نازی‌ها در آلمان، عضو سازمان جوانان هیتلری بوده است. کاردینال جوزف راتزینگر (پاپ فعلی) در سال ۱۹۹۰ دادگاه واتیکان علیه گالیله را (در سال ۱۶۳۳) دادگاهی عادلانه توصیف کرده بود. مواضع پاپ کنونی در رابطه با گالیله را قابل قبول نبوده و نوعی توهین به کسانی که عمر خود را وقف علم و دانش کرده اند است. واتیکان در سال ۱۶۳۳ میلادی گالیله را محاکمه و محکوم کرد و در نهایت ۱۵ سال پیش پاپ ژان پل دوم رسما اعلام کرد گالیله بی‌دلیل محاکمه شده است.

 

پاپ بندیکت شانزدهم در سخنرانى ۱۲ سپتامبر 2006 در دانشگاه رگنسبورگ در بحث رابطه‌ى ميان عقل و ايمان، مسئله‌ى «جهاد مقدس» را به ميان كشيد. وى نقل قولى آورد از يك گفتگو ميان امپراتور مسيحى بيزانس «مانوئل دوم» كه به يك عالم مسلمان ايرانى گفته بود: ”به من نشان ده، كه محمد چه چيز جديدى ارائه داده است، و تو تنها چيز بد و غيرانسانى خواهى يافت، همانند اينكه او حكم كرده، ايمانى را كه او وعظ مى‌كرده را با شمشير بايد گسترش داد.” پاپ استدلال امپراتور بيزانس در مورد ادعايش را نيز نقل مى‌كند كه گفته بود: ”خداوند به خونريزى خشنود نيست و رفتار غيرعقلانى با ماهيت وجودى خداوند در تضاد است. ايمان يك ميوه‌ى روح است و نه جسم. بنابراين اگر كسى بخواهد ديگرى را بسوى ايمان هدايت كند، بايد از اين توان خود بهره گيرد كه به نيكى سخن گويد و به حق بيانديشد و نه با ابزار خشونت و تهديد … براى قانع ساختن يك روح عقلانى نياز به دست سنگين نيست، نياز به ابزار ضرب و شتم و هر وسيله‌ى ديگر براى تهديد به مرگ كسى نيست …” پاپ سپس در اين سخنرانى خود به تفصيل به رابطه‌ى فلسفى ميان ايمان و عقل پرداخت و شناخت عقلانى خداوند را معيار گفتگوى فرهنگ‌ها و اديان شمرد.

 

پاپ بنديكت شانزدهم رهبر كاتوليك‌ها  در 25.09.2006 با پذيرفتن نمايندگان مذهبى و ديپلمات‌هاى كشورهاى مسلمان در كاخ تابستانى خود، تلاش كرد به سوء‌تفاهمات پايان دهد. روز بعد روزنامه‌ى آلمانى «درسدنر نويسته ناخريشتن» (Dresdener Neuste Nachrichten ) نوشت: بلندپايگان واتيكان تا كنون پاپى را به ياد نمى‌آورند كه سخن خود را در پايان چندبار تفسير كرده باشد. همين براى منتقدان كليسا كافيست تا دوباره  بسرعت فاتحه‌ى ادعاى معصوميت پاپ را بخوانند! (پاپى كه سخن خود را چندبار تفسير مى‌كند)

 

اين عالم اعظم بطور قاعده بايد مى‌دانسته (و شما نیز می دانید) که میان جهاد مقدس مسيحى و جهاد مقدس اسلامى تفاوتی نیست! صليبيون نیز با پشتيبانى پاپ مردم غيرنظامى و عادى را مورد شديدترين حملات قرار دادند و در سال ۱۰۹۹ ميلادى ساكنان مسلمان، يهودى‌ و ارتدكس‌ را در اورشليم قتل‌عام كردند و نيز در سال ۱۲۰۴ ميلادى شهر قسطنطنيه را به آتش كشاندند.

 

اما درباره سفر پاپ به آمریکا

 

در روز چهارشنبه ۱۶ آوریل، که مصادف با سالروز ۸۱ سالگی پاپ بندیکت شانزدهم بود، رهبر کاتولیکهای جهان در میان استقبال هزاران تن از هواداران خود که در خیابان های واشنگتن دی سی اجتماع کرده بودند، به دیدار جورج بوش در کاخ سفید رفت. در این مراسم صبحگاهی، ۱۳ هزار و پانصدتن در روی چمن های حیاط جنوبی کاخ سفید تجمع کرده بودند تا به پاپ خیرمقدم و تولدش را به او تبریک بگویند.

 

جورج بوش به نشانۀ همرأیی با پاپ از «تقدس زندگی» به معنی مخالفت با سقط جنین و از نقش منفی «نسبی گرایی» فرهنگی سخن به میان آورد. جرج دبلیو بوش می‌داند که هر نوع نزدیکی پاپ به سیاست‌های او، برای اردوگاه جمهوریخواهان به همان اندازه برگ‌های برنده به همراه خواهد آورد. وی با افکندن فرش سرخ به زیر پای پاپ تمام تلاش خود را بخرج خواهد داد تا نشان دهد که سیاست ایالات متحده‌ی آمریکا مورد حمایت بندیکت شانزدهم است. هرچند که پاپ از ورود مستقیم به بحث‌های سیاسی در آمریکا پرهیز دارد، ولی تنها حضور او کافی است که دست رحمت بر سر جایگاه آمریکا در سطح جهان قرار گیرد.

 

پاپ سپس با ۹ کاردینال و ۳۰۰ اسقف از رهبران کلیسای کاتولیک در آمریکا ملاقات کرد و به پرسش های آنها در بارۀ سکولاریسم، کاهش اعتقادات جدی کاتولیکها، و کمبود کشیش پاسخ داد. در این مراسم چکی به مبلغ ۸۷۰ هزار دلار به پاپ اهدا شد. پاپ در این مراسم به تأکید گفت، «باید جلوی هرگونه تلاش برای اینکه دین را تبدیل به امری خصوصی کنند گرفته شود.» پاپ بندیکت شانزدهم بازهم مخالفت خود را با سقط جنین، طلاق، بی بندوباری و ارتباط جنسی خارج از خانواده و استفاده از سکس در رسانه ها و سرگرمی های توده گیر ابراز کرد. پاپ از «نفوذ نامحسوس سکولاریسم» بر اعتقادات دینی آمریکاییان ابراز ناخشنودی کرد. پاپ به خاطر آبروریزی مربوط به بهره کشی و تجاوزات جنسی به خردسالان توسط حدود ۴۰۰۰ کشیش کاتولیک که سروصدای زیادی به پا کرد، عذر خواهی کرد، اما همزمان گفت این نوع گناهان را باید در ارتباط با شرایطی دید که پورنوگرافی، تصاویر جنسی، و خشونت  از طریق رسانه ها در هر خانه ای قابل دسترسی است.

 

در ایالات متحده در حدود ۲۲ درصد از جمعیت، یعنی بیش از ۶۴ میلیون نفر کاتولیک هستند. پاپ خطاب به آمریکاییان گفت، «من به عنوان یک دوست، یک واعظ، و کسی که بیشترین احترام را برای این جامعۀ کثرت گرا قایل است، به اینجا می آیم. همانطور که پدران بنیانگذار کشور شما تشخیص داده بودند، دموکراسی تنها زمانی شکوفا  می شود که رهبران سیاسی و کسانی که آنها نمایندگی شان را به عهده دارند، حقیقت را راهنمای خود داشته باشند.» در میان حدود ۳۰۰  میلیون آمریکايی، تنها ۷۰ میلیون آن‌ها مذهب کاتولیک دارند و بقیه پروتستان هستند. در بخش اول توضیح داده شد که واتیکان تنها کاتولیک را نماینده‌ی برحق مسیحیت می داند.

 

توضیح کوتاهی درباره مذهب و تحجر مذهبی در امریکا

 

در انتخابات 1980 هر سه کاندیدای ریاست جمهوری (کارتر، ریگان، جان اندرسن کاندیدای مستقل) در تبلیغات انتخاباتی، خود را یک مسیحی دوباره متولد شده قلم‌داد کردند! در انتخابات 1984 یکی از کاندیداها خود را مسیحی دوباره متولد شده قلم‌داد کرد و دیگری یک کشیش متدیست یا چیزی مانند آن بود! در انتخابات 1988 دوکاکیس غیرمذهبی بود که غیرعادی جلوه می‌کرد و بوش پدر خود را مذهبی می‌خواند.جورج بوش پسر نیز یک مسیحی محافظه کار متعلق به کلیسای متدیست است،  به طور تقریبی تمام شخصیت‌های سیاسی امریکا به نحوی خود را با مذهب مرتبط کردند!

 

اما تحجر مذهبی در دو کشور صنعتی وجود دارد. یکی کانادا است که نسبت به چیزی که از آن کشور صنعتی انتظار می‌رود، پایبندی بیشتری به اصول‌گرایی مذهبی دارد و دیگری ایالات‌متحده است از این نظر از کانادا نیز عقب‌تر است! تحقیقاتی در سال 1980 انجام شده بود که نشان می‌دهد که ایالات‌متحده از این نظر در سطح بنگلادش و بسیار نزدیک ایران است!

 

منظور از تحجر مذهبی این نیست که مردم به خدا اعتقاد داشته باشند و یا به کلیسا بروند، بل‌که نسبت به مذهب تعصب می‌ورزند. نوعی تعهد متعصبانه مذهبی که تمام زنده‌گی مردم را تحت نفوذ خود در می‌آورد! این حالت بیشتر مربوط به جوامع پیش از صنعتی شدن است. گفته می شود که نیمی از مردم امریکا فکر می‌کنند که دنیا دو هزار سال پیش خلق شده و فسیل‌ها را برای آن در این‌جا گذارده‌اند که مردم را گمراه کنند!

 

زیر نویس:

 - یکی از چیزهایی که در سایر جوامع صنعتی دیده نمی‌شود این است که مردم در امریکا یک جمعیت غیرسیاسی شده‌اند! امریکا فاقد یک حزب سیاسی متکی به کارگر است و از دهه 1890 حزبی مانند حزب مردمی آن زمان نداشته است.

کتاب ژرمينال نوشته ی امین زولا

دسته: ادبیات, نقد و بررسی اثر — alihemmati @ 7:13 ق.ظ
Tags:

گفته می شود که امین زولا میان گروه های راستگراي سلطنت طلب، چپ گراي سوسياليست، و جمهوريخواه ليبرال در نيمه دوم قرن 19 فرانسه . از جمهوريخواهان جانب داري می کرده است. la germinale  هفتمین ماه تقویم انقلاب فرانسه است، نام اين كتاب بدون حرف تعريف la و حرف پاياني e و با حرف اول بزرگ است ْGerminal. موضوع این كتاب به شرایط اجتماعی کارگران معادن زغال سنگ فرانسه و اعتصاب انها باز میگردد که این تنها غالبی برای مطرح نمودن مسایل بیشتر است. امین زولا در کتابش این سوال را مطرح میکند که ایا انقلاب به پیش میرود و یا همانند بهار ِ باز میگردد و خود را تکرار میکند. (یا حتا این توهم که سوسياليسم و سرمایه داری مانند فصل ها تکرار خواهند شد)

در این کتاب ما شاهد این هستیم که همواره جرقه خاموش می شود! معدنچيان اميل زولا با اسلحه پليس روبرو شدند. لحظه سحرآميزى كه توده‏ها مى‏بايست از نيازها و قدرتشان آگاهى‏پيدا كنند و بيدار شوند، هرگز نيامد. زولا در پايان بخش ماقبل آخر كتاب مي‌نويسد: سرانجام وقتي چشمان اتي‌ين به نور عادت كرد و غذايي خورد بيرونش آوردند و ديدند كه صورتش تكيده و موهايش يكسر سفيد شده است. پير شده بود و همه لرزان عقب مي‌رفتند و برايش راه مي‌گشودند.

در ادامه، نوشته اميد مهرگان را درباره کتاب ژرمينال برای تان نقل می کنم:

فلاكت و نكبتى كه در ژرمينال با آن مواجه مى شويم آنقدر به دقت وصف شده و به اصطلاح «ملموس» است كه خيلى راحت ممكن است بدان عادت كنيم. يا حتى: از آن خوشمان بيايد. . به رغم انبوه توصيف هاى به  غايت دقيق و جزيى، كه اغلب تكان دهنده و رعب آورند «ژرمينال» را نمى توان يك اثر ناتوراليستى ناب محسوب كرد. گذشته از (به قول لوكاچ) تركيب «ناتوراليسم و لفاظى هاى مطنطن رمانتيك» در آثار زولا، آنچه او را از ناتوراليسم ناب دور مى كند حضور عنصرى انقلابى است، كه البته همچنان گرفتار عادات تفكر بورژوايى باقى مى ماند. اتفاقاً همين عادات است كه او را به ناتوراليسم مى چسباند و از رئاليسم لوكاچى، كه بناست تماميت روابط اجتماعى، و نه صرفاً «توصيف» دقيق امور اجتماعى، را «روايت» كند. گئورگ لوكاچ در مقاله اى به مناسبت صدمين سالگرد تولد اميل زولا مى نويسد: «سرنوشت زولا يكى از تراژدى هاى ادبى قرن نوزدهم است. زولا از شخصيت هاى برجسته اى است كه استعداد و خصوصيات انسانى آنها ايشان را مستعد كارهاى بزرگ مى سازد، اما سرمايه دارى آنان را از به  انجام رساندن رسالت خويش بازمى دارد، و از حاصل آوردن اثرى كه به راستى رئاليستى باشد.»

زولا ناتوراليسم را براى توصيف تن كارگران و به اصطلاح خودش، «فلاكت و رنج» مادى آنها، به خدمت مى گيرد. اما با اين كار آنان را به  بخشى از خود طبيعت بدل مى سازد. اين مضمونى است كه سرمايه دارى بسيار وامدار آن است. سرمايه دارى مى كوشد كار و حيات كارگران را «طبيعى» جلوه دهد. اين طبيعى  شدن در واقع جزيى از روند شىءوارگى است. آيا هزاران معدن چى كه همچون لشگرى از كرم هاى خاكى در دل زمين مشغول كارند به خوبى چشم انداز طبيعت را كامل نمى كنند؟ يكى از تفريحات دختران خانواده بورژواى گره گوار در «ژرمينال»، كه از سهام داران اصلى معادن مونسو به شمار مى آيند، تماشاى كوره ها و آتش  برخاسته از تاسيسات اطراف معادن از داخل كالسكه روان است. همين جاست كه صنعت و تن كارگر و طبيعت يكديگر را كامل مى كنند. شايد آنچه لوكاچ چيرگى نهايى سرمايه دارى بر كار زولا مى خواند ريشه در همين امر داشته باشد، ريشه در تن دادن به ناتوراليسم خام فرانسوى كه سرانجام گسستن از شيوه بورژوايى بازنمايى واقعيت اجتماعى را ناممكن مى سازد.

چرا زولا از توصيف «طبيعى» تن كارگران فاصله نمى گيرد؟ اجبار درونى او به پيروى از ناتوراليسم او را وامى دارد تا همه شكاف ها و درزها و حفره ها و فضاهاى خالى را پر كند و با انبوه توصيف ها انباشته سازد. اين انباشتگى و تماميت دقيقاً برسازنده پيوستارى است كه از طبيعت مغلوب صنعت آغاز مى شود و با گذر از معادن و كارخانه ها به تن كارگران مى رسد.، پيوستارى ناتوراليستى يا طبيعت گرايانه. ما به تن كارگران در ژرمينال خو مى گيريم. حيوانيت «معصومانه» شان را دوست مى داريم. ژرمينال آكنده از توصيف هاى جسمانى و جنسى و به اصطلاح حيوانى است. خود رمان نيز كمابيش براساس وفادارى به زمان واقعى و حفظ پيوستگى وقايع استوار است. اما رئاليسم موجود در كار كسانى چون تولستوى يا، نمونه اى متاخر و بسيار مهم، يوسا دقيقاً به گسست ها و جهش ها متكى اند. اما در كار زولا، اين جهش را نوع بعضاً مبتذلى از رمانتيسيسم بر عهده مى گيرد. پس به واقع آن «لفاظى هاى مطنطن رمانتيك» جزء ضرورى ناتوراليسم زولا است

زولا طورى فقر و فلاكت را توصيف مى كند كه آدمى بدش نمى آيد فقير و مفلوك باشد. به رغم نيات انقلابى و سوسياليستى، نتيجه كار زولا زيباشناختى كردن رنج است. البته اين نكته را احتمالاً نه در آن زمان بلكه از قضا در عصر و فضاى خودمان، بهتر از هر وقت ديگرى، مى توان دريافت، فضايى كه به  لطف دستاوردهاى سينماى «رنج»، حسابى شورانگيز شده است. خواندن ژرمينال زولا صدوسى سال پس از نوشتن اش برانگيزاننده حسى نوستالژيك نسبت به زندگى كارگران است. البته احتمالاً كار ديگرى هم از دست ادبيات برنمى آيد. شايد همين عنصر آشتى جويى و اميد نهفته در توصيف رنج، خود بخشى از حقيقت باشد. هنر هرگز نخواهد توانست به  تمامى در برابر وسوسه زيباشناختى  كردن واقعيت مقاومت كند، و فقط آنجايى واقعيت را زيباشناختى نمى كند كه خود نيز تماماً بدان بدل شود: انفجار واقعى يك بمب به مثابه اثرى هنرى

پیروزی امپراتور رسانه‌ای ایتالیا

دسته: ایتالیا, سیاست — alihemmati @ 7:10 ق.ظ
Tags:

زمانی که ثروتمندترین مرد ایتالیا و صاحب بزرگترین رسانه‌های جمعی، ریاست دولت را به عهده بگیرد، این برای دموکراسی خطرناک است. سیلویو برلوسکونی ۷۱ ساله، برای سومین بار ریاست دولت ایتالیا را به عهده می‌گیرد. او پیشتر در سال‌های ۱۹۹۴ و ۲۰۰۱ نخست‌وزیر ایتالیا بود. برلوسکونی این بار نه به عنوان رهبر حزب “لیگای شمال” بلکه در هیئت رهبر ائتلاف راست میانه، که نام “خلق آزاد” (PDL) را یدک می‌کشد، وارد کارزار انتخاباتی شده بود.

نخست وزير جديد ايتاليا حداقل ‪ ۱۶۷‬كرسي در مجلس سنا و ‪۳۴۰‬ كرسي در مجلس نمايندگان را به تصاحب خود درآورد. درحالي كه ائتلاف چپ گرايان ميانه ‪ ۲۴۱‬ كرسي در مجلس نمايندگان و ‪ ۱۳۷‬ كرسي در مجلس سنا را از آن خود كردند. پيش بيني مي‌شود كه در مجلس سناي ايتاليا تنها چهار گروه پارلماني حضور داشته باشند. در حالي كه در گذشته هشت گروه پارلماني حضور داشتند. پيش بيني مي‌شود كه در مجلس نمايندگان ‪ ۵‬ يا ‪ ۶‬ گروه پارلماني وجود خواهند داشت در حالي كه درگذشته ‪ ۱۳‬ گروه حضور داشتند.

اين نخستين باري است كه درهاي مجالس سنا و مجلس نمايندگان بر روي احزاب سبز و كمونيست كه افتخارات قديمي سياست ايتاليا محسوب مي‌شدند، بسته شده است و بدين ترتيب پارلمان جديد ايتاليا نخستين پارلمان اين كشور خواهد بود كه در آن نمايندگاني از كمونيست‌ها ، سوسياليست ها، راديكال ها و سبزها حضور ندارند. فائوستو برتينوتي (رهبر حزب نوبنياد كمونيست و رييس سابق مجلس ايتاليا) ضمن فاجعه بار خواندن اين مساله از سمت خود استعفا داد.

رومانو پرودي نخست وزير فعلي ايتاليا و رييس حزب چپ گراي ميانه دموكرات‌ها از اين حزب استعفا و بدين ترتيب صحنه سياسي اين كشور را براي هميشه ترك كرد. : پرودي پس ازاينكه دولت خود را از دست داد و با بروكسل ( پارلمان اروپا ) نيز وداع كرد ، از رياست حزب دموكرات‌ها هم استعفا داد. پرودي گفت : دوران من به اتمام رسيده است ، من دوبار برلوسكوني را شكست دادم و براي دو بار نيز نتوانستم برنامه‌هاي دولت خود را به اتمام برسانم ، حالا ديگر بس است و زمان آن رسيده تا اهرم‌هاي جديد جلو بيايند.

روزنامه ايتاليايي لارپوبليكا: ولتروني يك روز پس از شكست درانتخابات سياسي با اعلام اينكه يك دولت در سايه در برابر دولت راست گرايان ميانه به رهبري سيلويو برلوسكوني تشكيل مي‌دهد. دولت سايه متشكل از نمايندگان حزب دموكرات‌ها خواهد بود كه به ايجاد فرهنگ دموكراتيك پخته تر كمك خواهد كرد. هدف از تشكيل دولت در سايه ، نظارت براجراي قول‌هايي كه حزب ملت آزادي در تبليغات انتخاباتي داده و نيز ارائه پيشنهادهاست .

ایتالیا دارای دو مجلس است: مجلس نمایندگان و مجلس سنا. مجلس اول دارای ۶۳۰ نماینده است، مجلس دوم دارای ۳۱۵ نماینده. هر دو مجلس در قانون اساسی دارای حقوق مساوی هستند. طول مدت نمایندگی در هر دو پنج سال است. انتخابات مجلس نمایندگان، در سطح کشوری است، انتخابات مجلس سنا در سطح مناطق. یکی از ویژگی‌های سیستم پارلمانی ایتالیا، وجود تعداد زیادی حزب کوچک بود که همیشه احزاب بزرگتر برای تشکیل دولت به آنها وابسته بودند. وجود احزاب گوناگون در ائتلاف‌های دولتی باعث می‌شد که بسیاری از دولت‌ها پس از مدت کوتاهی به بن‌بست برسند. اکنون تقریبا همه احزاب کوچک حذف شده‌اند و چنین به نظر می‌رسد که ایتالیا نیز مانند بسیاری از کشورهای اروپایی صاحب یک نظام دوحزبی شود.

تفسیرها و تحلیل‌های ۱۵ آوریل رسانه‌های اروپا: «هنگامی که در سال ۲۰۰۱ سیلویو برلوسکونی برای دومین بار به قدرت رسید، اروپا شوکه شد. وی مردی بود که بی‌رحمانه سیاست و منافع تجاری را با هم پیوند زد، دادگستری را به سود خود دستکاری کرد و مشترکا با پسا‌فاشیست‌ها حکومت کرد. این‌ها روی هم به اندازه‌ی کافی بد بود، ولی برای اروپا هم نشانه‌ی شومی به نظر می‌رسید. اکنون که این سیاستمدار ۷۱ ساله، به راس دولت بازگشته است، واکنش اروپا تنها این است که شانه‌های خود را بالا می‌اندازد. پدیده‌ی برلوسکونی دیگر نه تهدیدی برای اروپا، بلکه نمادی از تنزل ایتالیا به شمار می‌رود. با این‌ حال برلوسکونی همچنان نشانه‌ی خطر باقی می‌ماند. برای زمانی که رسانه‌های سطحی جای واقعیت را بگیرند، عقاید بیش از فاکت‌ها به شمار آیند و خلاصه افکار عمومی تسلیم شوند» (روزنامه‌ی آلمانی «تاگس تسایتونگ» چاپ برلین) «انتخابات کنندگان به شکل توده‌ای به راست گراییدند. این یک پیروزی آشکار و مناقشه‌ناپذیر برای سیلویو برلوسکونی است. نخستین واکنش‌های برلوسکونی، آشتی‌پذیر به نظر می‌رسید. او از اصلاحات مشترک سخن می‌گوید. او می‌گوید که در مقایسه با سال ۲۰۰۱ نخست وزیر دیگری خواهد بود.» (روزنامه‌ی ایتالیایی «لا رپوبلیکا» چاپ رم) «برلوسکونی تازه، نشانگر یک عمل جراحی زیبایی ناموفق است. اظهاراتش صیقل یافته‌اند، ولی روش‌هایش همان است که بود. وی کاملا عوامفریب و تا جایی که ضروری‌ست مردم‌پسند است.» (روزنامه‌ی فرانسوی «لیبراسیون» چاپ پاریس)

مارس 12, 2008

ورزش پرتماشاچی مورد حمایت نهادهای غالب

دسته: سیاست, ورزش — alihemmati @ 11:25 ق.ظ
Tags:

در هر جامعهای چیزهایی هست که مردم فکرشان را با آنها مشغول میکنند، مانند سیاست. اما در جامعه ما نیز اکثریت مردم بهصورت خیلی جدی درگیر آن نمیشوند، کاری که آنها میکنند این است که فکرشان را در جای دیگری مشغول میکنند مانند ورزش! نوآمچامسکی درباره ایالاتمتحده میگوید: مردم آموختهاند که مطیع باشند؛ زندهگی سیاسی و اجتماعی خارج از دامنه عملشان است! از اینرو مقدار بسیار زیادی از هوش و حواس و اعتماد بهنفس خود را در ورزش بهکار می برند. این عمل یکی از کارهای اساسی جامعه را انجام میدهد. مردم را بهخود مشغول میکند، و مانع از آن میشود که به چیزهای مهمتری بپردازند! در حقیقت، این یکی از دلایلی است که ورزشهای پرتماشاچی تا این درجه مورد حمایت نهادهای غالب است.

ورزش‌های پرتماشاچی دارای هدف‌های دیگری نیز هستند، این‌که روش بسیار مهمی برای ایجاد تعصب (شوونیسم) است! شما زنده‌گی خود را با نوعی سرسپرده‌گی غیرمنطقی شروع می‌کنید و بعدها این تعصب به‌راحتی به سایر زمینه‌ها تسری می‌یابد. چامسکی می‌گوید که ناگهان در دبیرستان از خود پرسیده بود که چرا برای این‌که تیم فوتبال مدرسه برنده شود اهمیت قائل هست؟ با این‌که کسی را در تیم نمی‌شناسد! آن‌ها هم او را نمی‌شناسند! اگر آن‌ها را به‌بیند نمی‌داند که چه بگوید پس چرا تا این حد اهمیت می‌دهد؟! چرا اگر آن‌ها ببرند به هیجان می‌آمد و اگر ببازند ناراحت می‌شد؟! او نتیجه گرفت که از کودکی دارد می‌آموزد که نگران تیم مدرسه باشد، یک پدیده روان‌شناختی فقدان اعتماد به‌نفس یا چیزی در این حدود.

این احساس وفاداری غیرمنطقی به اجتماعی بی‌معنی برای اطاعت از قدرت، آموزش داده می‌شد، و برای ایجاد شوونیسم-تعصب. گاهی به آدم‌هایی می‌نگرند که کارهایی از دست‌شان برمی‌آید که از عهده شما ساخته نیست، برای مثال این‌که بتوان با نیزه تا شش متر پرید و یا تمام کارهای گاه‌ابلهانه دیگر. ولی این مدلی است که مردم باید کوشش کنند تا سرمشق خود قرار دهند، ورزش‌کارانی که برای آرمان‌شان می‌جنگند، پس باید تشویق‌شان کنند و خوش‌نود باشند که هافبک تیم مقابل از زمین اخراج شود! تمام این‌ها زمینه‌های ضداجتماعی ِ روانشناسی ِ انسان را می‌سازد. این جنبه‌ها از طریق ورزش‌های پرتماشاچی مورد تاکید قرار می‌گیرند، مبالغه می شوند و بیرون می زنند: رقابت‌های غیرمنطقی، سرسپردگی غیرمنطقی به نظام‌های قدرت، رضایت توام با بی‌تفاوتی به ارزش‌های بسیار مزخرف! که مقدار بسیار زیادی از فکر، ذهن و حواس مردم را از چیزهای دیگر دور می‌کند. پس می‌بینید که ورزش برای نهادهای غالب نقش اجتماعی بسیار مهمی را ایفا می‌کند.

زیر نویس:
- چامسکی درباره سریال‌های تلویزیون نیز چنین فکر می‌کند: سریال‌های آبکی تلویزیون نیز همین‌گونه اثر را اما در زمینه دیگری به‌جای می‌گذارند
      و انواع دیگری از بی‌تفاوتی و پوچی را به مردم می‌آموزد! در حقیقت این‌ها نمونه چیزهایی هستند که بیشترین حجم رسانه‌ها را اشغال کرده‌اند.
- به نظرتان چه چیزهایی در ناسیاسی شدن (از سیاست بیرون رفتن) جامعه اثر گذار بوده است ؟

« برگه‌ی پیش

وب‌نوشت در وردپرس.کام.