تحلیل‌های روزانه سیاسی و اقتصادی

آوریل 21, 2008

کتاب ژرمينال نوشته ی امین زولا

دسته: ادبیات, نقد و بررسی اثر — alihemmati @ 7:13 ق.ظ
Tags:

گفته می شود که امین زولا میان گروه های راستگراي سلطنت طلب، چپ گراي سوسياليست، و جمهوريخواه ليبرال در نيمه دوم قرن 19 فرانسه . از جمهوريخواهان جانب داري می کرده است. la germinale  هفتمین ماه تقویم انقلاب فرانسه است، نام اين كتاب بدون حرف تعريف la و حرف پاياني e و با حرف اول بزرگ است ْGerminal. موضوع این كتاب به شرایط اجتماعی کارگران معادن زغال سنگ فرانسه و اعتصاب انها باز میگردد که این تنها غالبی برای مطرح نمودن مسایل بیشتر است. امین زولا در کتابش این سوال را مطرح میکند که ایا انقلاب به پیش میرود و یا همانند بهار ِ باز میگردد و خود را تکرار میکند. (یا حتا این توهم که سوسياليسم و سرمایه داری مانند فصل ها تکرار خواهند شد)

در این کتاب ما شاهد این هستیم که همواره جرقه خاموش می شود! معدنچيان اميل زولا با اسلحه پليس روبرو شدند. لحظه سحرآميزى كه توده‏ها مى‏بايست از نيازها و قدرتشان آگاهى‏پيدا كنند و بيدار شوند، هرگز نيامد. زولا در پايان بخش ماقبل آخر كتاب مي‌نويسد: سرانجام وقتي چشمان اتي‌ين به نور عادت كرد و غذايي خورد بيرونش آوردند و ديدند كه صورتش تكيده و موهايش يكسر سفيد شده است. پير شده بود و همه لرزان عقب مي‌رفتند و برايش راه مي‌گشودند.

در ادامه، نوشته اميد مهرگان را درباره کتاب ژرمينال برای تان نقل می کنم:

فلاكت و نكبتى كه در ژرمينال با آن مواجه مى شويم آنقدر به دقت وصف شده و به اصطلاح «ملموس» است كه خيلى راحت ممكن است بدان عادت كنيم. يا حتى: از آن خوشمان بيايد. . به رغم انبوه توصيف هاى به  غايت دقيق و جزيى، كه اغلب تكان دهنده و رعب آورند «ژرمينال» را نمى توان يك اثر ناتوراليستى ناب محسوب كرد. گذشته از (به قول لوكاچ) تركيب «ناتوراليسم و لفاظى هاى مطنطن رمانتيك» در آثار زولا، آنچه او را از ناتوراليسم ناب دور مى كند حضور عنصرى انقلابى است، كه البته همچنان گرفتار عادات تفكر بورژوايى باقى مى ماند. اتفاقاً همين عادات است كه او را به ناتوراليسم مى چسباند و از رئاليسم لوكاچى، كه بناست تماميت روابط اجتماعى، و نه صرفاً «توصيف» دقيق امور اجتماعى، را «روايت» كند. گئورگ لوكاچ در مقاله اى به مناسبت صدمين سالگرد تولد اميل زولا مى نويسد: «سرنوشت زولا يكى از تراژدى هاى ادبى قرن نوزدهم است. زولا از شخصيت هاى برجسته اى است كه استعداد و خصوصيات انسانى آنها ايشان را مستعد كارهاى بزرگ مى سازد، اما سرمايه دارى آنان را از به  انجام رساندن رسالت خويش بازمى دارد، و از حاصل آوردن اثرى كه به راستى رئاليستى باشد.»

زولا ناتوراليسم را براى توصيف تن كارگران و به اصطلاح خودش، «فلاكت و رنج» مادى آنها، به خدمت مى گيرد. اما با اين كار آنان را به  بخشى از خود طبيعت بدل مى سازد. اين مضمونى است كه سرمايه دارى بسيار وامدار آن است. سرمايه دارى مى كوشد كار و حيات كارگران را «طبيعى» جلوه دهد. اين طبيعى  شدن در واقع جزيى از روند شىءوارگى است. آيا هزاران معدن چى كه همچون لشگرى از كرم هاى خاكى در دل زمين مشغول كارند به خوبى چشم انداز طبيعت را كامل نمى كنند؟ يكى از تفريحات دختران خانواده بورژواى گره گوار در «ژرمينال»، كه از سهام داران اصلى معادن مونسو به شمار مى آيند، تماشاى كوره ها و آتش  برخاسته از تاسيسات اطراف معادن از داخل كالسكه روان است. همين جاست كه صنعت و تن كارگر و طبيعت يكديگر را كامل مى كنند. شايد آنچه لوكاچ چيرگى نهايى سرمايه دارى بر كار زولا مى خواند ريشه در همين امر داشته باشد، ريشه در تن دادن به ناتوراليسم خام فرانسوى كه سرانجام گسستن از شيوه بورژوايى بازنمايى واقعيت اجتماعى را ناممكن مى سازد.

چرا زولا از توصيف «طبيعى» تن كارگران فاصله نمى گيرد؟ اجبار درونى او به پيروى از ناتوراليسم او را وامى دارد تا همه شكاف ها و درزها و حفره ها و فضاهاى خالى را پر كند و با انبوه توصيف ها انباشته سازد. اين انباشتگى و تماميت دقيقاً برسازنده پيوستارى است كه از طبيعت مغلوب صنعت آغاز مى شود و با گذر از معادن و كارخانه ها به تن كارگران مى رسد.، پيوستارى ناتوراليستى يا طبيعت گرايانه. ما به تن كارگران در ژرمينال خو مى گيريم. حيوانيت «معصومانه» شان را دوست مى داريم. ژرمينال آكنده از توصيف هاى جسمانى و جنسى و به اصطلاح حيوانى است. خود رمان نيز كمابيش براساس وفادارى به زمان واقعى و حفظ پيوستگى وقايع استوار است. اما رئاليسم موجود در كار كسانى چون تولستوى يا، نمونه اى متاخر و بسيار مهم، يوسا دقيقاً به گسست ها و جهش ها متكى اند. اما در كار زولا، اين جهش را نوع بعضاً مبتذلى از رمانتيسيسم بر عهده مى گيرد. پس به واقع آن «لفاظى هاى مطنطن رمانتيك» جزء ضرورى ناتوراليسم زولا است

زولا طورى فقر و فلاكت را توصيف مى كند كه آدمى بدش نمى آيد فقير و مفلوك باشد. به رغم نيات انقلابى و سوسياليستى، نتيجه كار زولا زيباشناختى كردن رنج است. البته اين نكته را احتمالاً نه در آن زمان بلكه از قضا در عصر و فضاى خودمان، بهتر از هر وقت ديگرى، مى توان دريافت، فضايى كه به  لطف دستاوردهاى سينماى «رنج»، حسابى شورانگيز شده است. خواندن ژرمينال زولا صدوسى سال پس از نوشتن اش برانگيزاننده حسى نوستالژيك نسبت به زندگى كارگران است. البته احتمالاً كار ديگرى هم از دست ادبيات برنمى آيد. شايد همين عنصر آشتى جويى و اميد نهفته در توصيف رنج، خود بخشى از حقيقت باشد. هنر هرگز نخواهد توانست به  تمامى در برابر وسوسه زيباشناختى  كردن واقعيت مقاومت كند، و فقط آنجايى واقعيت را زيباشناختى نمى كند كه خود نيز تماماً بدان بدل شود: انفجار واقعى يك بمب به مثابه اثرى هنرى

هنوز دیدگاهی نرسیده »

هنوز دیدگاهی داده نشده.

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. URI دنبالک

دیدگاه‌تان را بنویسید:

وب‌نوشت در وردپرس.کام.