تحلیل‌های روزانه سیاسی و اقتصادی

آوریل 23, 2008

آشنایی با حزب سوسیال دموکرات و حزب چپ‌های آلمان

 

Die Linke 

با تشکر از آقای اسكندر آبادى و خانم شیرین جزایری که در برنامه‌ای در سپتامبر 2007 در Deutsche Welle درباره احزاب آلمان توضیح کوتاهی دادند، که به دلیل کم بودن زمان برنامه، توضیحات تکمیلی برای آینده باقی ماند. پیش‌بینی می‌شود که حزب چپ عملاَ ترکیب ۴ حزبی موجود در صحنه سیاسی آلمان را بیش از پیش به سوی ۵ حزبی شدن سوق دهد. سوسیال دمکرات‌ها در ایالت-شهر برلین با حزب چپ آلمان دولت ائتلافی تشکیل دادند. حزب چپ  در  سال گذشته وارد پارلمان یک ایالت غرب آلمان (برمن) نیز شد. منتظر توضیحات تکمیلی دویچه‌وله خواهیم بود. اما هماکنون با توجه به اطلاعات دویچهوله جهت آشنایی با احزاب آلمان و حزب چپ‌ها (Die Linke) توضیح کوتاهی میدهم. حزب تازه‌پای “چپ” در درجه اول برای حزب کهنه‌کار سوسیال دموکرات مسئله شده است. حزب سوسیال دموکرات خود را خانه‌ی چپ می‌داند و در نتیجه با حساسیت به حزبی می‌نگرد که خود را “چپ” می‌نامد.

 

احزاب نیرومند آلمان عبارت اند از حزب دموکرات مسیحی (CDU) و حزب سوسیال‌مسیحی (CSU)، حزب سوسیال‌ دموکرات (SPD)، حزب لیبرال (دموکرات‌های آزاد FDP)، حزب اتحاد ۹۰/سبزها (Bündnis 90/Die Grünen) و حزب چپ (Die Linkspartei.PDS / WASG). تعداد کثیری هم حزب‌های کوچک وجود دارند که به ندرت می‌توانند به مجلس راه یابند، زیرا برای ورود به مجلس در هردو سطح ایالتی و کشوری باید ۵ درصد آرا را به دست آورد. اما گرایش‌های سیاسی آن‌ها: دموکرات‌مسیحی‌ها و حزب بایریِ سوسیال‌مسیحی محافظه‌کاری و راست میانه‌ی سنت‌گرا و مدرنیزاسیون محدود در عرصه‌ی صنعت و اقتصاد را نمایندگی می‌کنند. لیبرالها کمتر سنتی هستند. توافق این دو جریان همواره بر سر امور اقتصادی است، حزب سوسیال‌دموکرات کهن‌سالترین حزب موجود در آلمان است. (زمان مارکس و انگلس) این حزب از جنبش کارگری سربرآورده است و در طول تاریخ از چپ طیف سیاسی به سوی میانه‌ی آن گرایش یافته است. حزب سبزها، که با دفاع از حفظ محیط زیست شناخته شده و در جهان از این نظر پیشگام است، نیز چنین گرایشی از خود نشان داده است. این حزب در ۱۹۸۰ با نام “سبزها” در آلمان غربی تأسیس شد که قدیمی‌ترین و تا بحال موفق‌ترین حزب سبز در جهان بوده است. در ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ گروه‌های مختلفی در آلمان شرقی گرد هم آمدند و “ائتلاف ۹۰” را بنیان گذاشتند. در سال ۱۹۹۳ “ائتلاف ۹۰” و “سبزها” به هم پیوستند تا “ائتلاف ۹۰/سبزها” تشکیل شود. ائتلاف ۹۰/سبزها از ۱۹۹۸ تا اکتبر ۲۰۰۵ بخشی از دولت ائتلافی آلمان بود. حزب چپ یک حزب ائتلافی است. تشکل اصلی سازنده‌ی آن حزب سوسیالیسم دموکراتیک (PDS) است که از درون صفوف اعضای سابق حزب متحده‌ی سوسیالیست، که حزب حاکم در آلمان شرقی بود، سربرآورده است. این حزب سخت‌کیشی چپ سنتی مارکسیستی را ندارد.

 

حزب سوسیال دموکرات (Sozialdemokratische Partei Deutschlands – SPD) پرسابقه‌ترین حزب سیاسی موجود در آلمان در تاریخ خود تمام فراز و نشیب‌های سوسیالیسم را از سر گذرانده است. این حزب در سال ۱۸۷۵ زیر عنوان “حزب کارگری سوسیالیست آلمان” با یگانه گشتنِ “اتحادیه‌ی عمومی کارگران آلمان” (تأسیس ۱۸۶۳) و “حزب کارگری سوسیال دموکرات آلمان” (تأسیس ۱۸۶۹) تشکیل شد. در سال ۱۸۹۱عنوان آغازین به “حزب سوسیال دموکرات آلمان” تغییر یافت.  حزب در دوران نازی‌ها (۱۹۳۳تا ۱۹۴۵) ممنوع شد. پس از سقوط رژیم هیتلر در سال ۱۹۴۵ فعالیت خود را در سرتاسر آلمان از سر گرفت. در سال ۱۹۴۶ بخش فعال در منطقه‌ی شرق که زیر اشغال شوروی بود، با “حزب کمونیست” وحدت کرد. حزب کمونیست آلمان حزبی سیاسی بود که در دسامبر ۱۹۱۸ از دل اتحادیه اسپارتاکیست تشکیل شده بود. (در تاریخ آلمان حداقل چهار حزب با نام “حزب کمونیست آلمان” فعالیت کرده‌اند که اکنون بعضی از آن‌ها فعال هستند و بعضی منحل شده‌اند. نام این احزاب تفاوت‌های بسیار ظریفی دارد که تنها در آلمانی قابل تشخیص است و قابل ترجمه به فارسی نیست. حزب کمونیست آلمان (احداث:۱۹۱۸) حزب کمونیست آلمان (احداث:۱۹۶۸) حزب کمونیست آلمان (احداث:۱۹۸۶) حزب کمونیست آلمان (احداث:۱۹۹۰) همچنین حزب کمونیست آلمان (بلشویک) حزبی است که در سال ۲۰۰۵ و بر سر جدال‌های انتخاباتی از حزب کمونیست آلمان (احداث:۱۹۹۰) منشعب شد و اکنون به فعالیت خود ادامه می‌دهد. در ضمن احزاب دیگری نیز در آلمان وجود دارند (و یا داشته‌اند) که کمونیست هستند ولی از واژهٔ “حزب کمونیست آلمان”‌ برای نام‌شان استفاده نکرده‌اند مانند “حزب مارکسیست لنینیست آلمان” و “حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان”) حاصل وحدت “حزب متحد سوسیالیست آلمان” شد که تا پایان کار جمهوری دموکراتیک آلمان، بر این کشور فرمان می‌راند. در آلمان غربی حزب سوسیال دموکرات به یک حزب توده‌ای تبدیل شد. میان آن و سندیکاهای کارگری به طور سنتی رابطه‌ی تنگاتنگی برقرار بوده است. در سالهای اخیر اما سندیکاها رفتار مستقل‌تری از خود نشان می‌دهند و از حزب، به ویژه در حالتی که در حکومت است، انتقاد می‌کنند. حکومت آلمان فدرال در سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۸۲ و از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۵ در دست ائتلافهایی به رهبری حزب سوسیال دمکرات بوده است. به لحاظ برنامه‌ای حزب سوسیال دموکرات خود را یک «حزب مردمی چپ» می‌داند که برای «آزادی، عدالت و همبستگی» مبارزه می‌کند. به آن انتقاد می‌شود که در سیاست عملی، عدالتخواهی پیگیری ندارد. حزب سوسیال دموکرات نمی‌تواند هم منتقد نابرابری‌ها باشد و هم در حکومت سیاست‌هایی را پیش برد که به نابرابری‌ها دامن زنند. حزب به جای عبارتهای زیبا در برنامه به توضیح این تناقض نیاز دارد.

 

در خرداد 86 حزب چپ آلمان و گروه موسوم به ” آلترناتیو انتخاباتی برای عدالت اجتماعی” با برگزاری یک کنگره وحدت، ساختار و رهبری مشترکی یابفتند. با این وحدت صحنه‌ سیاسی آلمان تا دست‌خوش تغییر شد. جریان نخست، حزب سوسیالیسم دمکراتیک آلمان (PDS) برآمده از حزب حاکم بر آلمان شرقی سابق توانست به عنوان نماینده سیاسی بخشی از مردم شرق آلمان تداوم حیات خود را تضمین کند و با فرستادن نمایندگانی به مجلس ملی آلمان (بوندس تاگ) در صحنه سیاسی این کشور حضوری معین داشته است. دومین تشکل، یعنی ” آلترناتیو انتخاباتی برای عدالت اجتماعی” (WASG) ، جریانی تازه تأسیس بود که سال ۲۰۰۴ شماری از اعضای رهبری حزب سوسیال دمکرات آلمان که عمدتاَ به اتحادیه‌های کارگری نزدیک بودند در اعتراض به سیاست‌های حزب خود  در زمینه اشتغال و حذف برخی از حقوق نیروی کار از آن جدا شدند و ” آلترناتیو انتخاباتی برای عدالت اجتماعی” را به وجود آوردند. بسان بسیاری از گروه‌های منشعب‌شده  از احزاب بزرگ آلمان،  پیشی‌بینی‌های اولیه آن این بود که این تشکل نیز عمر چندانی نخواهد داشت و به زودی از صحنه سیاسی آلمان غایب خواهد شد! حزب چپ‌ها به دو جمله‌ی ویلی برانت اعتقاد دارد: یکی، “چشم‌پوشی از خشونت، باید زمینه‌ساز سیاست خارجی آلمان باشد.” و دیگری، “از خاک آلمان دیگر جنگی در نخواهد گرفت”. حزب چپ، به حزب سوسیال‌دموکرات انتقاد می‌کند که چپ نیست، یعنی به حد کافی خط عدالت اجتماعی را پی نمی‌گیرد. حزب چپ در این مخالفتش با دیگر احزاب چپگرای اروپا وحدت نظر دارد. این احزاب معتقدند که اتحادیه‌ی اروپا به اندازه‌ی کافی اجتماعی نیست و در قراردادهای اصلاح ساختار عدالت اجتماعی منظور نشده است.

 

در دی‌ماه خبر خودداری ایالت‌های براندنبورگ و مکلنبورگ ـ فورپومرن که از ایالت‌های شرقی آلمان هستند، و ایالت زارلند در غرب آلمان از تحت نظر گرفتن اعضای فراکسیون حزب “چپ‌ها” در پارلمان به همراه خبر کنترل غیرقانونی نماینده‌ی چپ‌ها در مجلس آلمان شنیده شد و دادگاه اداری شهر کلن، به سود نماینده‌ی حزب “چپ‌ها” در پارلمان آلمان، بودو راملوو، (Bodo Ramelow) رای داد. این نماینده که از سوی سازمان اطلاعات و امنیت آلمان تحت نظر قرار داشت، از این دادگاه خواسته بود، درباره‌ی صحت وسقم اقدام سازمان اطلاعات و امنیت آلمان حکم کند. راملوو در دادخواست خود استدلال کرده بود که به‌خاطر “تحت کنترل بودن از سوی سازمان اطلاعاتی آلمان” قادر نیست وظایف نمایندگی خود را که از سوی مردم به او محول شده، به‌طور کامل انجام دهد.‌ این دادگاه همچنین رای داده است که “گردآوری اطلاعات درباره‌ی راملوو مبنای قانونی ندارد.” بنا به گزارش دولت آلمان، سازمان اطلاعات و امنیت این کشور ده تن از اعضای فراکسیون حزب چپ‌ها را زیر نظر دارد و “پرونده‌هایی از کارهای روزانه‌ی آن‌ها” تشکیل می‌دهد.

 

حزب سوسیال دموکرات در مبارزات انتخاباتی اعلام کرد که با حزب چپ هیچ گونه همکاری‌ای نخواهد داشت. نتیجه انتخابات حزب را به تردید واداشت. در انتخابات هسن، حزب دموکرات مسیحی و کاندیدای اول آن، رولاند کُخ، شکست سختی خوردند، اما پیروزی سوسیال دموکرات‌ها نیز چنان نبود که بتوانند با شریک ائتلافی خود، حزب سبزها، یک دولت متکی بر اکثریت پارلمانی تشکیل دهند. بنابراین بایستی به حزب چپ رو آورد و دست کم از این حزب خواست که کابینه‌ی ائتلافی سوسیال دموکرات‌ها و سبزها را تحمل کند. کورت بک حرفش را پس گرفت و اینک حزب رسما در خط همکاری با “چپ”‌ها نیست. این حزب نوپا با موفقیت‌های خود در دو انتخابات ایالتی در غرب آلمان آرایش احزاب را به هم ریخته است. حزب جدید نیرو جذب کرده و از طرف دیگر باعث شده که ائتلاف‌های حزبی دیگر نتوانند شکل سنتی خود را داشته باشند. رویه‌ی احزاب بزرگ توده‌ای این است که حزب کوچک تازه‌کار را به رسمیت نشناسند و جدی نگیرند، مگر اینکه مجبور شوند. حزب سبزها در آغاز فعالیت خود با این مشکل مواجه بود. اکنون حزب چپ درگیر این مشکل است، به‌ویژه در غرب آلمان، که احزاب دارای پیشینه گمان نمی‌بردند، از سد ۵ درصد بگذرد و به پارلمان‌های ایالتی راه یابد، چه برسد به اینکه محاسبات ائتلافی را به هم ریزد و به مشغله‌ی فکری اصلی احزاب تبدیل شود. حزب چپ با پیروزی اخیر در ایالت‌های هسن، نیدرساکسن و هامبورگ، به نظر می‌رسد که همه‌ی معادلات حزبی این کشور را دگرگون کند. حتا در صورت باقى ماندن كورت بك در مقام  خود، به خاطر سياست‌هاى نامناسب مبنى بر همكارى با حزب چپ از وجهه او كاسته شده است. اعتبار و اعتماد به وى به سختى آسيب ديده است.

آوریل 21, 2008

واتیکان و سنت‌گرایی مذهبی

دسته: سیاست, مذهب — alihemmati @ 7:21 ق.ظ
Tags: ,

در قسمت اول، توضیحاتی درباره پاپ بندیکت شانزدهم و کلیسای کاتولیک می‌دهم. باشد که این توضیحات برای آنان که به گفت‌وگو برای خروج از سنت‌گرایی مذهبی اعتقاد دارند، کمکی کند تا از این توهم خارج شوند و کاتولیسیسم را به عنوان یک تجربه ببینند. شورای دوم واتیکان و تلاشهای تقریب ثمری نمی تواند داشته باشد!

 

واتیکان، در جزوه‌ای که اخیراً در توضیح مبانی تفکر کاتولیکی انتشار داده و به صورت توضیح‌المسائل یعنی سؤال و جواب است، تنها خود را نماینده‌ی برحق مسیحیت خوانده است. این انحصارطلبی موجب اعتراض پروتستانها و نیز کاتولیک‌های لیبرال شده است. واتیکان جریانهای پروتستانی برآمده از اصلاح‌گری دینی لوتری را فاقد شأن کلیسا خوانده است. پس از انشعاب پروتستانی در مسیحیت، اصلاح‌گران پروتستان تعبیر دیگری از مفهوم سنتی کاتولیک عرضه کردند و قائل به کثرت در عین وحدت شدند. کاتولیسیسم واتیکانی، هر چند در درون خود فرقه‌های مختلفی دارد، با کثرت‌گرایی مخالف است. کلیسای کاتولیک خود را کلیسای جامع واحد می‌داند و این ادعا در لفظ کاتولیسیسم، که “جامعیت” را می‌رساند، بازتاب یافته است. از نظر این کلیسا حق یکی است، دین یکی است و جامعه‌ی مؤمنان یکی است که همان کلیسای کاتولیک است. واتیکان می‌پذیرد که مسیحیت شاخه‌های مختلفی دارد و خواهان گفت‌وگو میان آنهاست. واتیکان این اعتقاد را دارد که گفت‌وگوی سازنده و صادقانه، اذعان به یگانگی کلیسا، یعنی پذیرش کاتولیسیسم را به همراه دارد. به عبارت دیگر: گفت‌وگو کنیم تا شما به حقانیت من پی ببرید.

 

طبق حکم دینی تازه‌ی پاپ، مراسم عشاء ربانی از این پس به زبان لاتین، که زبان سنتی کلیساست، برگزار خواهد شد. این حکم، رسم نسبتاً تازه‌ی دعاخوانی به زبان محلی را لغو می‌کند و نشان از سنت‌گرایی شدید پاپ بندیکت شانزدهم دارد!

 

هم ادعای حقانیت انحصاری، هم سنت‌گرایی لاتینی به عنوان تجدید نظر محافظه‌کارانه در تصمیم‌گیری‌های شورای دوم واتیکان تعبیر شده است. این شورا که برپایی آن از اکتبر ۱۹۶۲ تا دسامبر ۱۹۶۵ طول کشید، موضع “تقریب” یعنی نزدیکی میان مذاهب و فرق مسیحی را‌ پیش برد. این شورا عملا به نوعی کثرت‌گرایی تن داد، از جمله پذیرفت که مردم مجبور نیستند در نقاط مختلف جهان به زبانی واحد نیایش کنند. این شورا همچنین فرمول‌‌بندی‌ای در مورد کلیسای کاتولیک عرضه کرد که بیشتر به آن باری سرشتی می‌داد. بر این پایه سرشت جامعیت مسیحی اهمیت اساسی یافت، نه تجمع تاریخی در زیر یک سقف. حال واتیکان می‌گوید: حقیقت زیر سقف ما جمع است و همه به زبان کهن بایستی دعا کنند تا سنت پایدار بماند. پروتستان‌ها اکنون می‌پرسند: تلاشهای “تقریب” چه ثمری داشته است؟ “تقریب”  امیدی است که گروهی از مؤمنان برای رفع اختلاف‌ها از طریق گفت‌وگو و نیایش‌های مشترک داشته‌اند.

 

پاپ بندیکت شانزدهم در دوران حکومت نازی‌ها در آلمان، عضو سازمان جوانان هیتلری بوده است. کاردینال جوزف راتزینگر (پاپ فعلی) در سال ۱۹۹۰ دادگاه واتیکان علیه گالیله را (در سال ۱۶۳۳) دادگاهی عادلانه توصیف کرده بود. مواضع پاپ کنونی در رابطه با گالیله را قابل قبول نبوده و نوعی توهین به کسانی که عمر خود را وقف علم و دانش کرده اند است. واتیکان در سال ۱۶۳۳ میلادی گالیله را محاکمه و محکوم کرد و در نهایت ۱۵ سال پیش پاپ ژان پل دوم رسما اعلام کرد گالیله بی‌دلیل محاکمه شده است.

 

پاپ بندیکت شانزدهم در سخنرانى ۱۲ سپتامبر 2006 در دانشگاه رگنسبورگ در بحث رابطه‌ى ميان عقل و ايمان، مسئله‌ى «جهاد مقدس» را به ميان كشيد. وى نقل قولى آورد از يك گفتگو ميان امپراتور مسيحى بيزانس «مانوئل دوم» كه به يك عالم مسلمان ايرانى گفته بود: ”به من نشان ده، كه محمد چه چيز جديدى ارائه داده است، و تو تنها چيز بد و غيرانسانى خواهى يافت، همانند اينكه او حكم كرده، ايمانى را كه او وعظ مى‌كرده را با شمشير بايد گسترش داد.” پاپ استدلال امپراتور بيزانس در مورد ادعايش را نيز نقل مى‌كند كه گفته بود: ”خداوند به خونريزى خشنود نيست و رفتار غيرعقلانى با ماهيت وجودى خداوند در تضاد است. ايمان يك ميوه‌ى روح است و نه جسم. بنابراين اگر كسى بخواهد ديگرى را بسوى ايمان هدايت كند، بايد از اين توان خود بهره گيرد كه به نيكى سخن گويد و به حق بيانديشد و نه با ابزار خشونت و تهديد … براى قانع ساختن يك روح عقلانى نياز به دست سنگين نيست، نياز به ابزار ضرب و شتم و هر وسيله‌ى ديگر براى تهديد به مرگ كسى نيست …” پاپ سپس در اين سخنرانى خود به تفصيل به رابطه‌ى فلسفى ميان ايمان و عقل پرداخت و شناخت عقلانى خداوند را معيار گفتگوى فرهنگ‌ها و اديان شمرد.

 

پاپ بنديكت شانزدهم رهبر كاتوليك‌ها  در 25.09.2006 با پذيرفتن نمايندگان مذهبى و ديپلمات‌هاى كشورهاى مسلمان در كاخ تابستانى خود، تلاش كرد به سوء‌تفاهمات پايان دهد. روز بعد روزنامه‌ى آلمانى «درسدنر نويسته ناخريشتن» (Dresdener Neuste Nachrichten ) نوشت: بلندپايگان واتيكان تا كنون پاپى را به ياد نمى‌آورند كه سخن خود را در پايان چندبار تفسير كرده باشد. همين براى منتقدان كليسا كافيست تا دوباره  بسرعت فاتحه‌ى ادعاى معصوميت پاپ را بخوانند! (پاپى كه سخن خود را چندبار تفسير مى‌كند)

 

اين عالم اعظم بطور قاعده بايد مى‌دانسته (و شما نیز می دانید) که میان جهاد مقدس مسيحى و جهاد مقدس اسلامى تفاوتی نیست! صليبيون نیز با پشتيبانى پاپ مردم غيرنظامى و عادى را مورد شديدترين حملات قرار دادند و در سال ۱۰۹۹ ميلادى ساكنان مسلمان، يهودى‌ و ارتدكس‌ را در اورشليم قتل‌عام كردند و نيز در سال ۱۲۰۴ ميلادى شهر قسطنطنيه را به آتش كشاندند.

 

اما درباره سفر پاپ به آمریکا

 

در روز چهارشنبه ۱۶ آوریل، که مصادف با سالروز ۸۱ سالگی پاپ بندیکت شانزدهم بود، رهبر کاتولیکهای جهان در میان استقبال هزاران تن از هواداران خود که در خیابان های واشنگتن دی سی اجتماع کرده بودند، به دیدار جورج بوش در کاخ سفید رفت. در این مراسم صبحگاهی، ۱۳ هزار و پانصدتن در روی چمن های حیاط جنوبی کاخ سفید تجمع کرده بودند تا به پاپ خیرمقدم و تولدش را به او تبریک بگویند.

 

جورج بوش به نشانۀ همرأیی با پاپ از «تقدس زندگی» به معنی مخالفت با سقط جنین و از نقش منفی «نسبی گرایی» فرهنگی سخن به میان آورد. جرج دبلیو بوش می‌داند که هر نوع نزدیکی پاپ به سیاست‌های او، برای اردوگاه جمهوریخواهان به همان اندازه برگ‌های برنده به همراه خواهد آورد. وی با افکندن فرش سرخ به زیر پای پاپ تمام تلاش خود را بخرج خواهد داد تا نشان دهد که سیاست ایالات متحده‌ی آمریکا مورد حمایت بندیکت شانزدهم است. هرچند که پاپ از ورود مستقیم به بحث‌های سیاسی در آمریکا پرهیز دارد، ولی تنها حضور او کافی است که دست رحمت بر سر جایگاه آمریکا در سطح جهان قرار گیرد.

 

پاپ سپس با ۹ کاردینال و ۳۰۰ اسقف از رهبران کلیسای کاتولیک در آمریکا ملاقات کرد و به پرسش های آنها در بارۀ سکولاریسم، کاهش اعتقادات جدی کاتولیکها، و کمبود کشیش پاسخ داد. در این مراسم چکی به مبلغ ۸۷۰ هزار دلار به پاپ اهدا شد. پاپ در این مراسم به تأکید گفت، «باید جلوی هرگونه تلاش برای اینکه دین را تبدیل به امری خصوصی کنند گرفته شود.» پاپ بندیکت شانزدهم بازهم مخالفت خود را با سقط جنین، طلاق، بی بندوباری و ارتباط جنسی خارج از خانواده و استفاده از سکس در رسانه ها و سرگرمی های توده گیر ابراز کرد. پاپ از «نفوذ نامحسوس سکولاریسم» بر اعتقادات دینی آمریکاییان ابراز ناخشنودی کرد. پاپ به خاطر آبروریزی مربوط به بهره کشی و تجاوزات جنسی به خردسالان توسط حدود ۴۰۰۰ کشیش کاتولیک که سروصدای زیادی به پا کرد، عذر خواهی کرد، اما همزمان گفت این نوع گناهان را باید در ارتباط با شرایطی دید که پورنوگرافی، تصاویر جنسی، و خشونت  از طریق رسانه ها در هر خانه ای قابل دسترسی است.

 

در ایالات متحده در حدود ۲۲ درصد از جمعیت، یعنی بیش از ۶۴ میلیون نفر کاتولیک هستند. پاپ خطاب به آمریکاییان گفت، «من به عنوان یک دوست، یک واعظ، و کسی که بیشترین احترام را برای این جامعۀ کثرت گرا قایل است، به اینجا می آیم. همانطور که پدران بنیانگذار کشور شما تشخیص داده بودند، دموکراسی تنها زمانی شکوفا  می شود که رهبران سیاسی و کسانی که آنها نمایندگی شان را به عهده دارند، حقیقت را راهنمای خود داشته باشند.» در میان حدود ۳۰۰  میلیون آمریکايی، تنها ۷۰ میلیون آن‌ها مذهب کاتولیک دارند و بقیه پروتستان هستند. در بخش اول توضیح داده شد که واتیکان تنها کاتولیک را نماینده‌ی برحق مسیحیت می داند.

 

توضیح کوتاهی درباره مذهب و تحجر مذهبی در امریکا

 

در انتخابات 1980 هر سه کاندیدای ریاست جمهوری (کارتر، ریگان، جان اندرسن کاندیدای مستقل) در تبلیغات انتخاباتی، خود را یک مسیحی دوباره متولد شده قلم‌داد کردند! در انتخابات 1984 یکی از کاندیداها خود را مسیحی دوباره متولد شده قلم‌داد کرد و دیگری یک کشیش متدیست یا چیزی مانند آن بود! در انتخابات 1988 دوکاکیس غیرمذهبی بود که غیرعادی جلوه می‌کرد و بوش پدر خود را مذهبی می‌خواند.جورج بوش پسر نیز یک مسیحی محافظه کار متعلق به کلیسای متدیست است،  به طور تقریبی تمام شخصیت‌های سیاسی امریکا به نحوی خود را با مذهب مرتبط کردند!

 

اما تحجر مذهبی در دو کشور صنعتی وجود دارد. یکی کانادا است که نسبت به چیزی که از آن کشور صنعتی انتظار می‌رود، پایبندی بیشتری به اصول‌گرایی مذهبی دارد و دیگری ایالات‌متحده است از این نظر از کانادا نیز عقب‌تر است! تحقیقاتی در سال 1980 انجام شده بود که نشان می‌دهد که ایالات‌متحده از این نظر در سطح بنگلادش و بسیار نزدیک ایران است!

 

منظور از تحجر مذهبی این نیست که مردم به خدا اعتقاد داشته باشند و یا به کلیسا بروند، بل‌که نسبت به مذهب تعصب می‌ورزند. نوعی تعهد متعصبانه مذهبی که تمام زنده‌گی مردم را تحت نفوذ خود در می‌آورد! این حالت بیشتر مربوط به جوامع پیش از صنعتی شدن است. گفته می شود که نیمی از مردم امریکا فکر می‌کنند که دنیا دو هزار سال پیش خلق شده و فسیل‌ها را برای آن در این‌جا گذارده‌اند که مردم را گمراه کنند!

 

زیر نویس:

 - یکی از چیزهایی که در سایر جوامع صنعتی دیده نمی‌شود این است که مردم در امریکا یک جمعیت غیرسیاسی شده‌اند! امریکا فاقد یک حزب سیاسی متکی به کارگر است و از دهه 1890 حزبی مانند حزب مردمی آن زمان نداشته است.

کتاب ژرمينال نوشته ی امین زولا

دسته: ادبیات, نقد و بررسی اثر — alihemmati @ 7:13 ق.ظ
Tags:

گفته می شود که امین زولا میان گروه های راستگراي سلطنت طلب، چپ گراي سوسياليست، و جمهوريخواه ليبرال در نيمه دوم قرن 19 فرانسه . از جمهوريخواهان جانب داري می کرده است. la germinale  هفتمین ماه تقویم انقلاب فرانسه است، نام اين كتاب بدون حرف تعريف la و حرف پاياني e و با حرف اول بزرگ است ْGerminal. موضوع این كتاب به شرایط اجتماعی کارگران معادن زغال سنگ فرانسه و اعتصاب انها باز میگردد که این تنها غالبی برای مطرح نمودن مسایل بیشتر است. امین زولا در کتابش این سوال را مطرح میکند که ایا انقلاب به پیش میرود و یا همانند بهار ِ باز میگردد و خود را تکرار میکند. (یا حتا این توهم که سوسياليسم و سرمایه داری مانند فصل ها تکرار خواهند شد)

در این کتاب ما شاهد این هستیم که همواره جرقه خاموش می شود! معدنچيان اميل زولا با اسلحه پليس روبرو شدند. لحظه سحرآميزى كه توده‏ها مى‏بايست از نيازها و قدرتشان آگاهى‏پيدا كنند و بيدار شوند، هرگز نيامد. زولا در پايان بخش ماقبل آخر كتاب مي‌نويسد: سرانجام وقتي چشمان اتي‌ين به نور عادت كرد و غذايي خورد بيرونش آوردند و ديدند كه صورتش تكيده و موهايش يكسر سفيد شده است. پير شده بود و همه لرزان عقب مي‌رفتند و برايش راه مي‌گشودند.

در ادامه، نوشته اميد مهرگان را درباره کتاب ژرمينال برای تان نقل می کنم:

فلاكت و نكبتى كه در ژرمينال با آن مواجه مى شويم آنقدر به دقت وصف شده و به اصطلاح «ملموس» است كه خيلى راحت ممكن است بدان عادت كنيم. يا حتى: از آن خوشمان بيايد. . به رغم انبوه توصيف هاى به  غايت دقيق و جزيى، كه اغلب تكان دهنده و رعب آورند «ژرمينال» را نمى توان يك اثر ناتوراليستى ناب محسوب كرد. گذشته از (به قول لوكاچ) تركيب «ناتوراليسم و لفاظى هاى مطنطن رمانتيك» در آثار زولا، آنچه او را از ناتوراليسم ناب دور مى كند حضور عنصرى انقلابى است، كه البته همچنان گرفتار عادات تفكر بورژوايى باقى مى ماند. اتفاقاً همين عادات است كه او را به ناتوراليسم مى چسباند و از رئاليسم لوكاچى، كه بناست تماميت روابط اجتماعى، و نه صرفاً «توصيف» دقيق امور اجتماعى، را «روايت» كند. گئورگ لوكاچ در مقاله اى به مناسبت صدمين سالگرد تولد اميل زولا مى نويسد: «سرنوشت زولا يكى از تراژدى هاى ادبى قرن نوزدهم است. زولا از شخصيت هاى برجسته اى است كه استعداد و خصوصيات انسانى آنها ايشان را مستعد كارهاى بزرگ مى سازد، اما سرمايه دارى آنان را از به  انجام رساندن رسالت خويش بازمى دارد، و از حاصل آوردن اثرى كه به راستى رئاليستى باشد.»

زولا ناتوراليسم را براى توصيف تن كارگران و به اصطلاح خودش، «فلاكت و رنج» مادى آنها، به خدمت مى گيرد. اما با اين كار آنان را به  بخشى از خود طبيعت بدل مى سازد. اين مضمونى است كه سرمايه دارى بسيار وامدار آن است. سرمايه دارى مى كوشد كار و حيات كارگران را «طبيعى» جلوه دهد. اين طبيعى  شدن در واقع جزيى از روند شىءوارگى است. آيا هزاران معدن چى كه همچون لشگرى از كرم هاى خاكى در دل زمين مشغول كارند به خوبى چشم انداز طبيعت را كامل نمى كنند؟ يكى از تفريحات دختران خانواده بورژواى گره گوار در «ژرمينال»، كه از سهام داران اصلى معادن مونسو به شمار مى آيند، تماشاى كوره ها و آتش  برخاسته از تاسيسات اطراف معادن از داخل كالسكه روان است. همين جاست كه صنعت و تن كارگر و طبيعت يكديگر را كامل مى كنند. شايد آنچه لوكاچ چيرگى نهايى سرمايه دارى بر كار زولا مى خواند ريشه در همين امر داشته باشد، ريشه در تن دادن به ناتوراليسم خام فرانسوى كه سرانجام گسستن از شيوه بورژوايى بازنمايى واقعيت اجتماعى را ناممكن مى سازد.

چرا زولا از توصيف «طبيعى» تن كارگران فاصله نمى گيرد؟ اجبار درونى او به پيروى از ناتوراليسم او را وامى دارد تا همه شكاف ها و درزها و حفره ها و فضاهاى خالى را پر كند و با انبوه توصيف ها انباشته سازد. اين انباشتگى و تماميت دقيقاً برسازنده پيوستارى است كه از طبيعت مغلوب صنعت آغاز مى شود و با گذر از معادن و كارخانه ها به تن كارگران مى رسد.، پيوستارى ناتوراليستى يا طبيعت گرايانه. ما به تن كارگران در ژرمينال خو مى گيريم. حيوانيت «معصومانه» شان را دوست مى داريم. ژرمينال آكنده از توصيف هاى جسمانى و جنسى و به اصطلاح حيوانى است. خود رمان نيز كمابيش براساس وفادارى به زمان واقعى و حفظ پيوستگى وقايع استوار است. اما رئاليسم موجود در كار كسانى چون تولستوى يا، نمونه اى متاخر و بسيار مهم، يوسا دقيقاً به گسست ها و جهش ها متكى اند. اما در كار زولا، اين جهش را نوع بعضاً مبتذلى از رمانتيسيسم بر عهده مى گيرد. پس به واقع آن «لفاظى هاى مطنطن رمانتيك» جزء ضرورى ناتوراليسم زولا است

زولا طورى فقر و فلاكت را توصيف مى كند كه آدمى بدش نمى آيد فقير و مفلوك باشد. به رغم نيات انقلابى و سوسياليستى، نتيجه كار زولا زيباشناختى كردن رنج است. البته اين نكته را احتمالاً نه در آن زمان بلكه از قضا در عصر و فضاى خودمان، بهتر از هر وقت ديگرى، مى توان دريافت، فضايى كه به  لطف دستاوردهاى سينماى «رنج»، حسابى شورانگيز شده است. خواندن ژرمينال زولا صدوسى سال پس از نوشتن اش برانگيزاننده حسى نوستالژيك نسبت به زندگى كارگران است. البته احتمالاً كار ديگرى هم از دست ادبيات برنمى آيد. شايد همين عنصر آشتى جويى و اميد نهفته در توصيف رنج، خود بخشى از حقيقت باشد. هنر هرگز نخواهد توانست به  تمامى در برابر وسوسه زيباشناختى  كردن واقعيت مقاومت كند، و فقط آنجايى واقعيت را زيباشناختى نمى كند كه خود نيز تماماً بدان بدل شود: انفجار واقعى يك بمب به مثابه اثرى هنرى

پیروزی امپراتور رسانه‌ای ایتالیا

دسته: ایتالیا, سیاست — alihemmati @ 7:10 ق.ظ
Tags:

زمانی که ثروتمندترین مرد ایتالیا و صاحب بزرگترین رسانه‌های جمعی، ریاست دولت را به عهده بگیرد، این برای دموکراسی خطرناک است. سیلویو برلوسکونی ۷۱ ساله، برای سومین بار ریاست دولت ایتالیا را به عهده می‌گیرد. او پیشتر در سال‌های ۱۹۹۴ و ۲۰۰۱ نخست‌وزیر ایتالیا بود. برلوسکونی این بار نه به عنوان رهبر حزب “لیگای شمال” بلکه در هیئت رهبر ائتلاف راست میانه، که نام “خلق آزاد” (PDL) را یدک می‌کشد، وارد کارزار انتخاباتی شده بود.

نخست وزير جديد ايتاليا حداقل ‪ ۱۶۷‬كرسي در مجلس سنا و ‪۳۴۰‬ كرسي در مجلس نمايندگان را به تصاحب خود درآورد. درحالي كه ائتلاف چپ گرايان ميانه ‪ ۲۴۱‬ كرسي در مجلس نمايندگان و ‪ ۱۳۷‬ كرسي در مجلس سنا را از آن خود كردند. پيش بيني مي‌شود كه در مجلس سناي ايتاليا تنها چهار گروه پارلماني حضور داشته باشند. در حالي كه در گذشته هشت گروه پارلماني حضور داشتند. پيش بيني مي‌شود كه در مجلس نمايندگان ‪ ۵‬ يا ‪ ۶‬ گروه پارلماني وجود خواهند داشت در حالي كه درگذشته ‪ ۱۳‬ گروه حضور داشتند.

اين نخستين باري است كه درهاي مجالس سنا و مجلس نمايندگان بر روي احزاب سبز و كمونيست كه افتخارات قديمي سياست ايتاليا محسوب مي‌شدند، بسته شده است و بدين ترتيب پارلمان جديد ايتاليا نخستين پارلمان اين كشور خواهد بود كه در آن نمايندگاني از كمونيست‌ها ، سوسياليست ها، راديكال ها و سبزها حضور ندارند. فائوستو برتينوتي (رهبر حزب نوبنياد كمونيست و رييس سابق مجلس ايتاليا) ضمن فاجعه بار خواندن اين مساله از سمت خود استعفا داد.

رومانو پرودي نخست وزير فعلي ايتاليا و رييس حزب چپ گراي ميانه دموكرات‌ها از اين حزب استعفا و بدين ترتيب صحنه سياسي اين كشور را براي هميشه ترك كرد. : پرودي پس ازاينكه دولت خود را از دست داد و با بروكسل ( پارلمان اروپا ) نيز وداع كرد ، از رياست حزب دموكرات‌ها هم استعفا داد. پرودي گفت : دوران من به اتمام رسيده است ، من دوبار برلوسكوني را شكست دادم و براي دو بار نيز نتوانستم برنامه‌هاي دولت خود را به اتمام برسانم ، حالا ديگر بس است و زمان آن رسيده تا اهرم‌هاي جديد جلو بيايند.

روزنامه ايتاليايي لارپوبليكا: ولتروني يك روز پس از شكست درانتخابات سياسي با اعلام اينكه يك دولت در سايه در برابر دولت راست گرايان ميانه به رهبري سيلويو برلوسكوني تشكيل مي‌دهد. دولت سايه متشكل از نمايندگان حزب دموكرات‌ها خواهد بود كه به ايجاد فرهنگ دموكراتيك پخته تر كمك خواهد كرد. هدف از تشكيل دولت در سايه ، نظارت براجراي قول‌هايي كه حزب ملت آزادي در تبليغات انتخاباتي داده و نيز ارائه پيشنهادهاست .

ایتالیا دارای دو مجلس است: مجلس نمایندگان و مجلس سنا. مجلس اول دارای ۶۳۰ نماینده است، مجلس دوم دارای ۳۱۵ نماینده. هر دو مجلس در قانون اساسی دارای حقوق مساوی هستند. طول مدت نمایندگی در هر دو پنج سال است. انتخابات مجلس نمایندگان، در سطح کشوری است، انتخابات مجلس سنا در سطح مناطق. یکی از ویژگی‌های سیستم پارلمانی ایتالیا، وجود تعداد زیادی حزب کوچک بود که همیشه احزاب بزرگتر برای تشکیل دولت به آنها وابسته بودند. وجود احزاب گوناگون در ائتلاف‌های دولتی باعث می‌شد که بسیاری از دولت‌ها پس از مدت کوتاهی به بن‌بست برسند. اکنون تقریبا همه احزاب کوچک حذف شده‌اند و چنین به نظر می‌رسد که ایتالیا نیز مانند بسیاری از کشورهای اروپایی صاحب یک نظام دوحزبی شود.

تفسیرها و تحلیل‌های ۱۵ آوریل رسانه‌های اروپا: «هنگامی که در سال ۲۰۰۱ سیلویو برلوسکونی برای دومین بار به قدرت رسید، اروپا شوکه شد. وی مردی بود که بی‌رحمانه سیاست و منافع تجاری را با هم پیوند زد، دادگستری را به سود خود دستکاری کرد و مشترکا با پسا‌فاشیست‌ها حکومت کرد. این‌ها روی هم به اندازه‌ی کافی بد بود، ولی برای اروپا هم نشانه‌ی شومی به نظر می‌رسید. اکنون که این سیاستمدار ۷۱ ساله، به راس دولت بازگشته است، واکنش اروپا تنها این است که شانه‌های خود را بالا می‌اندازد. پدیده‌ی برلوسکونی دیگر نه تهدیدی برای اروپا، بلکه نمادی از تنزل ایتالیا به شمار می‌رود. با این‌ حال برلوسکونی همچنان نشانه‌ی خطر باقی می‌ماند. برای زمانی که رسانه‌های سطحی جای واقعیت را بگیرند، عقاید بیش از فاکت‌ها به شمار آیند و خلاصه افکار عمومی تسلیم شوند» (روزنامه‌ی آلمانی «تاگس تسایتونگ» چاپ برلین) «انتخابات کنندگان به شکل توده‌ای به راست گراییدند. این یک پیروزی آشکار و مناقشه‌ناپذیر برای سیلویو برلوسکونی است. نخستین واکنش‌های برلوسکونی، آشتی‌پذیر به نظر می‌رسید. او از اصلاحات مشترک سخن می‌گوید. او می‌گوید که در مقایسه با سال ۲۰۰۱ نخست وزیر دیگری خواهد بود.» (روزنامه‌ی ایتالیایی «لا رپوبلیکا» چاپ رم) «برلوسکونی تازه، نشانگر یک عمل جراحی زیبایی ناموفق است. اظهاراتش صیقل یافته‌اند، ولی روش‌هایش همان است که بود. وی کاملا عوامفریب و تا جایی که ضروری‌ست مردم‌پسند است.» (روزنامه‌ی فرانسوی «لیبراسیون» چاپ پاریس)

وبلاگ روی وردپرس.کام.