در هر جامعهای چیزهایی هست که مردم فکرشان را با آنها مشغول میکنند، مانند سیاست. اما در جامعه ما نیز اکثریت مردم بهصورت خیلی جدی درگیر آن نمیشوند، کاری که آنها میکنند این است که فکرشان را در جای دیگری مشغول میکنند مانند ورزش! نوآمچامسکی درباره ایالاتمتحده میگوید: مردم آموختهاند که مطیع باشند؛ زندهگی سیاسی و اجتماعی خارج از دامنه عملشان است! از اینرو مقدار بسیار زیادی از هوش و حواس و اعتماد بهنفس خود را در ورزش بهکار می برند. این عمل یکی از کارهای اساسی جامعه را انجام میدهد. مردم را بهخود مشغول میکند، و مانع از آن میشود که به چیزهای مهمتری بپردازند! در حقیقت، این یکی از دلایلی است که ورزشهای پرتماشاچی تا این درجه مورد حمایت نهادهای غالب است.
ورزشهای پرتماشاچی دارای هدفهای دیگری نیز هستند، اینکه روش بسیار مهمی برای ایجاد تعصب (شوونیسم) است! شما زندهگی خود را با نوعی سرسپردهگی غیرمنطقی شروع میکنید و بعدها این تعصب بهراحتی به سایر زمینهها تسری مییابد. چامسکی میگوید که ناگهان در دبیرستان از خود پرسیده بود که چرا برای اینکه تیم فوتبال مدرسه برنده شود اهمیت قائل هست؟ با اینکه کسی را در تیم نمیشناسد! آنها هم او را نمیشناسند! اگر آنها را بهبیند نمیداند که چه بگوید پس چرا تا این حد اهمیت میدهد؟! چرا اگر آنها ببرند به هیجان میآمد و اگر ببازند ناراحت میشد؟! او نتیجه گرفت که از کودکی دارد میآموزد که نگران تیم مدرسه باشد، یک پدیده روانشناختی فقدان اعتماد بهنفس یا چیزی در این حدود.
این احساس وفاداری غیرمنطقی به اجتماعی بیمعنی برای اطاعت از قدرت، آموزش داده میشد، و برای ایجاد شوونیسم-تعصب. گاهی به آدمهایی مینگرند که کارهایی از دستشان برمیآید که از عهده شما ساخته نیست، برای مثال اینکه بتوان با نیزه تا شش متر پرید و یا تمام کارهای گاهابلهانه دیگر. ولی این مدلی است که مردم باید کوشش کنند تا سرمشق خود قرار دهند، ورزشکارانی که برای آرمانشان میجنگند، پس باید تشویقشان کنند و خوشنود باشند که هافبک تیم مقابل از زمین اخراج شود! تمام اینها زمینههای ضداجتماعی ِ روانشناسی ِ انسان را میسازد. این جنبهها از طریق ورزشهای پرتماشاچی مورد تاکید قرار میگیرند، مبالغه می شوند و بیرون می زنند: رقابتهای غیرمنطقی، سرسپردگی غیرمنطقی به نظامهای قدرت، رضایت توام با بیتفاوتی به ارزشهای بسیار مزخرف! که مقدار بسیار زیادی از فکر، ذهن و حواس مردم را از چیزهای دیگر دور میکند. پس میبینید که ورزش برای نهادهای غالب نقش اجتماعی بسیار مهمی را ایفا میکند.
زیر نویس:
- چامسکی درباره سریالهای تلویزیون نیز چنین فکر میکند: سریالهای آبکی تلویزیون نیز همینگونه اثر را اما در زمینه دیگری بهجای میگذارند
و انواع دیگری از بیتفاوتی و پوچی را به مردم میآموزد! در حقیقت اینها نمونه چیزهایی هستند که بیشترین حجم رسانهها را اشغال کردهاند.
- به نظرتان چه چیزهایی در ناسیاسی شدن (از سیاست بیرون رفتن) جامعه اثر گذار بوده است ؟